وب گردی

دانش آموز شهید روزت مبارک

گاهی باید از کنار یک دیوار نگذشت. باید ایستاد و چند لحظ تمایش کرد و اجازه داد تصویر ها با ادم حرف بزنند دیوار نگاره باغ فردوس همین دیوارهاست.

همشهری آنلاین:فاطمه عسکری نیا: دیواری که این روزها به بهانه ۱۳ ابان و روز دانش اموز قصه ای را روایت می کند که تلخی اش از جنوب ایران تا قلب تهران امده است. قصه بچه هایی که قرار بود با کیف های رنگی و دفترهای مشق به مدرسه بروند اما نامش به جای دفتر حضور و غیاب در فهرست شهدای دانش آموز نشست.

باغ فردوس، جایی درست زیر همان درختهای سربه فلک کشیده خیابان ولیعصر، که هرگاه دلمان می گیرد مامنی است برای اندکی خلوت کردن با خودت. گاهی هم دل به هنر هنرمندان گره زدن و پای معرکه های هنری شان نشستن. اما این بار هنرمندان این شهر روی دیوارهای باغ فردوس قصه ای تلخ را روایت کرده اند. قصه ای از جنس بچه های میناب. دانش اموزان قد و نیم قدی که وقتی ۹ اسفند برای اخرین بار از خانه به قصد مدرسه راهی شدند، هم جنس نگاهشان فرق می کرد، هم ته دل مادرشان انگار ارام نبود. شاید این بی قراری بیش از هر چیز در اولین تصاویر دیوارنگاه باغ فردوس به چشم می خورد. حتی اگر کمی گوشت را تیز کنی زمزمه های زیر لب مادر را هم می شنوید؛ مراقب خودت باش جانِ مادر! مدرسه مثل هر روز پذیرای بچه هاست. صدای خنده هایشان از پشت قاب نقاشی هم به گوش می رسد. پسرکهایی که مشغول بازی هستند و دخترک هایی که در کلاس درس گوش به درس معلم سپرده اند. غافل از این که آن سوی دنیا شیاطین مشغول کشیدن نقشه های شوم برای آنها هستند.

میناب اینجاست، میان درخت‌های باغ فردوس

پشتش به نقاشی است. شاید ما هم اگر جای نقاش بودیم و راوی این قصه روی دیوار باغ فردوس، شرممان می شد از کشیدن سیمای کسی که خودش را ابر قدرت دنیا معرفی می کند و در سخیف ترین حالت ممکن مشغول نقشه کشیدن برای کشتن بچه های قد و نیم قد ایرانی است. صدای شادی کودکانه بچه های میناب هنوز در گوشمان پیچیده است که با فرمان شیطان موشک ها به سمت میناب حرکت می کنند و درست در میانه مدرسه به زمین می نشینند. چشم‌ها به آدم خیره می‌شوند. چشم‌های درشت و نگران بچه‌ها؛ نگاه‌هایی که انگار هنوز در میان صدای انفجار، دنبال یک پناه امن می‌گردند. نمی‌دانم چرا آدم دلش می‌خواهد از کنار این قاب‌ها آرام‌تر عبور کند. شاید چون این چشم‌ها، چشم‌های غریبه‌ای نیستند. می‌توانند چشم‌های هر کودکی باشند که صبح با شوق مدرسه از خانه بیرون می‌زند و خیال می‌کند عصر دوباره به آغوش خانواده‌اش برمی‌گردد.

میناب اینجاست، میان درخت‌های باغ فردوس

چند قدم آن‌طرف‌تر، تصویر مدرسه‌ای دیده می‌شود که آتش و انفجار به آن رسیده است. پنجره‌ها شکسته‌اند، تکه‌های دیوار در هوا پراکنده‌اند و قاب‌ها، لحظه‌ای از ویرانی را ثبت کرده‌اند. اینجا دیگر مدرسه، آن پناه همیشگی کودکان نیست. تصویر، بی‌آنکه صدایی داشته باشد، از روزی می‌گوید که برای دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب، زنگ مدرسه به زنگ زندگی تبدیل نشد. و در اخرین قاب و شاید تلخ ترین قاب آرامگاه دست جمعی شهدای مظلومی است که هر کدامشان هنوز هم که هنوز است با چشمهایشان با ما حرف می زنند از مظلومیتشان از ارزوهایشان و از روز دانش اموزی که دیگر تجربه اش نمی کنند! روزتان مبارک دانش اموزان شهید ما …

میناب اینجاست، میان درخت‌های باغ فردوس

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا