«گلهای بارانخورده» علیرضا قربانی؛ معماری موسیقایی یک دلتنگی
نگاهی تخصصی به تازهترین اثر علیرضا قربانی با آهنگسازی علیرضا افکاری و شعری از محمدسعید میرزایی قطعه با سولوی کشیده چلو و خط موازی و متحرک پیتزیکاتو و صدای خواننده آغاز میشود.
به گزارش توسعه برند؛ «ای که در شبهایِ دوری گریه میکردی برایم، رفتی و بعد از تو دنیا غرق شد در گریههایم»…
«گلهای بارانخورده» را اگر صرفاً یک قطعه پاپ عاشقانه بدانیم، بخش مهمی از ویژگیهای موسیقایی آن را نادیده گرفتهایم. اثر تازه علیرضا قربانی، ساخته علیرضا افکاری با شعر محمدسعید میرزایی، بیش از آنکه بر پیچیدگی فرمی یا نمایش تکنیکهای آهنگسازی متکی باشد، بر معماری تدریجی احساس، کنترل انرژی و طراحی هوشمندانه مسیر ملودی استوار است. افکاری در این اثر، موسیقی را بهعنوان بستری برای روایت شعر طراحی کرده و مهمتر از آن، تواناییهای صوتی قربانی را در خدمت همین روایت قرار داده است.
«گلهای بارانخورده» تازهترین قطعه علیرضا قربانی است. اثری که در نگاه نخست یک عاشقانه تلخ درباره فقدان و دوری به نظر میرسد، اما در لایه موسیقایی خود، بیش از آنکه صرفاً روایتگر اندوه باشد، تلاش میکند «اندوه» را به یک تجربه شنیداری تبدیل کند. این قطعه در نیمه مرداد ۱۴۰۵ منتشر شده و قرار است پیشدرآمدی بر ادامه اجراهای تورکنسرت «ایرانم» باشد.
قطعه در حدود چهار دقیقه، ساختاری مبتنی بر بیت منظم و تمپوی تقریباً متوسط به بالا دارد. اما نحوه اجرای لایههای ریتمیک و جملهبندی خواننده باعث میشود شنونده الزاماً این سرعت را به شکل یک قطعه پرتحرک احساس نکند. در واقع، موسیقی از نظر حرکت درونی، آرامتر از عدد تمپو به گوش میرسد. این دوگانگی میان «ضرب منظم» و «بیان کشیده و عاطفی آواز» یکی از تمهیدات مهم آهنگساز برای ایجاد فضای اثر است.
“”توسعه برند را در اینستاگرام و تلگرام و لینکدین دنبال کنید””
ملودی ساده اما حسابشده
یکی از مهمترین نقاط قوت «گلهای بارانخورده»، ملودیپردازی افکاری است. ملودی از آن جنس ملودیهایی نیست که بخواهد با پرشهای وسیع، مدولاسیونهای پیدرپی یا پیچیدگیهای فرمال و هارمونیک، خودنمایی کند. حرکت ملودیک عمدتاً پیوسته و قابل دنبال کردن است و همین ویژگی امکان میدهد کلام در مرکز توجه باقی بماند.
با این حال، سادگی ملودی را نباید با سهلانگاری اشتباه گرفت. در موسیقی باکلام، یکی از دشوارترین کارها نوشتن ملودیای است که هم قابلیت ماندگاری داشته باشد و هم به کلمات اجازه تنفس بدهد. افکاری در اینجا از کشش نتها، فرودهای ملودیک و مکثهای میان جملهها برای ساختن فضای عاطفی استفاده میکند.
جملههای ابتدایی، عمدتاً حالت روایی دارند و با نزدیک شدن شعر به نقاط عاطفیتر، دامنه صوتی و انرژی موسیقی افزایش پیدا میکند. به این ترتیب، اوج قطعه صرفاً حاصل افزایش حجم صدا نیست بلکه نتیجه انباشته شدن تدریجی انرژی ملودیک و تناسب هارمونیک است.
این مسئله بهخصوص در رسیدن به عبارتهای «بخندههایم بیدلیل» و «گریههایم بیبهانه» اهمیت پیدا میکند. این جملات از نظر متن، حکم ستون فقرات ترانه را دارند و موسیقی نیز بهدرستی آنها را در موقعیتهایی قرار میدهد که بیشترین ظرفیت تأثیرگذاری را داشته باشند.