«چاله»؛ روایتی از یک شیفت با هزار حادثه/ فصل دوم را در فیلم نت ببینید

برجستهترین ویژگی سریال «چاله» تعداد زیاد رخدادها در اورژانس و تدوین پرشتاب داستانکها است؛ تمهیدی که سبب میشود آدم بفهمد یک اورژانس شلوغ چطور جایی است.
قسمت نخست در یکی از پرکارترین روزهای سال، یعنی چهارم جولای روایت میشود. روزی آشفته که فوریتهای پیدرپی و کمبود نیرو شخصیتها را در وضعیتی نفسگیر قرار میدهد. در ادامه، بحران از بخش اورژانس فراتر میرود و به روابط بین کادر درمان نیز سرایت میکند. تضادهای شخصی، فشار کاری و دوراهیهای اخلاقی دشوار، هسته اصلی روایت را میسازند؛ رخدادهایی که باعث میشود «چاله» تصویری پرآشوب، اما واقعی از زندگی پشت درهای اورژانس ارائه دهد.
چرخشهای غافلگیرکننده
در فصل دوم، با شخصیتی ایرانی و تازهوارد به نام باران هاشمی مواجه میشویم که از همان بدو ورود نشان میدهد همردیف شخصیت اصلی، یعنی دکتر مایکل رابی رابیناویچ است. باران پزشکی سختگیر و کاردان است که از منظر دانش و تشخیص پزشکی هیچ کم از رابی ندارد. قابلیت سرشار باران موجب میشود رابی به تدریج بیشتر به او اعتماد کند و کمتر او را بیگانه بداند، اما در اواخر فصل، ناگهان ورق برمیگردد.
توگویی شم و شهود ابتدایی رابی برای تردید درباره باران درست بوده است؛ چراکه کاشف به عمل میآید که باران، که وظایف خطیر و حساسی در اتاق اورژانس بر عهده دارد، خودش میتواند بخشی از مشکل در فرایند درمان باشد، آن هم در اورژانس که پزشک باید کاملا هشیار و سالم باشد. بنابراین، دکتر رابی با فهمیدن مشکل باران، ناگزیر، دست به انتخاب دردناکی میزند تا هم از باران محافظت کند و هم از بیماران. به این ترتیب، سریال بخشی از جذابیتش در فصل دوم را از تقابل و برخورد این ۲ شخصیت هموزن، ولی متضاد و لجوج میگیرد. البته چالشهای رابی به باران محدود نمیشود. لَنگدِن، رزیدنت ارشد اورژانس، با سرقت دارو از بیمارستان، او را در موقعیتی بغرنج قرار میدهد. رابی ناچار میشود او را اخراج کند، اما همزمان با رویکردی انسانی یاریاش میکند تا از چنگ اعتیاد به دارو رها شود. گفتنی است که برای تماشای فصل اول و دوم این سریال میتوانید به پلتفرم فیلم نت مراجعه کنید.
این تجربههای آسیبزا سرانجام رابی را به مرز فروپاشی روانی میرساند. او در لحظهای دراماتیک، با چشمانی اشکبار از جانفرسا بودنِ حرفهاش گلایه میکند؛ جایی که نه تنها تماشای مداوم مرگ و رنجِ بیماران روحش را فرسوده کرده است، بلکه در جایگاه سرپرست، باید با بحرانهای شخصی همکارانش نیز دستوپنجه نرم کند. مواجههای که او را در نظر دیگران فردی سنگدل و بیرحم جلوه میدهد. چقدر کنایهآمیز است که لَنگدِنِ معتاد، او را به مسالهدار بودن و فقدان روراستی با خود متهم میکند.
با این همه، رابی گزیری جز پذیرش این واقعیت تلخ ندارد؛ او خود پزشکی است بیمار و نیازمند کمک و مرهم، درست مانند دیگر کارکنانِ این اورژانس پرآشوب، اما همانطور که همکارش میگوید، گویی تقدیرش این است که در تاریکی برقصد و بخندد.
یکی از نکات تاملبرانگیز و گیرا در «چاله» نامی است که کادر درمان به اتاق اورژانس دادهاند: اتاق تروما. این نامگذاری صرفا یک اصطلاح حرفهای نیست. حضور در آن اتاق برای همه، خواه بیمار، خواه پزشک، تجربهای آسیبزا و تروماتیک است. معنای اتاق تروما برای کارکنان اورژانس فراتر از چهارچوب شغلیشان نیز میرود. گویی این محیط تمام زندگیشان را در بر گرفته است و آنها ناگزیرند تمام عمرشان را در این اتاق پرالتهاب سپری کنند. برای همین تقریبا همهشان دچار فروپاشی روانی میشوند. فصل دوم «چاله» هم اکنون در فیلم نت قرار گرفته است.
از تدوینِ تا ساختمان
برجستهترین ویژگی سریال «چاله»، تعداد زیاد رخدادها در اورژانس و شیوه تدوین پرشتاب داستانکها است. اورژانس پیتسبورگ نسبتا بزرگ است و تقریبا در هر گوشهاش حادثهای جریان دارد. برخی حوادث نزدیک فاجعهاند، مانند پسر جوانی که چند میله کوچک در گردنش فرو رفته و خودش هم دیوانهبازی درمیآورد. در کُنجی دیگر، پیرمرد بیخانمانی بسیار دیر برای باز کردن گچ دستش به اورژانس مراجعه کرده است. برای همین، سریال مرتب بُرش میخورد. این تمهید عامدانه تماشاگر را گیج میکند. وقتی صحنهای در میانه کات میشود، آدم انتظار دارد ادامه همان صحنه را ببیند، ولی پس از چند ثانیه میبینیم کلا فضا تغییر کرده است؛ هم پزشک و هم بیمار شخص دیگری است و ما ناگهان پرت شدهایم وسط ماجرای دیگری.
این جزو تمهیدهایی است که میگویند فرم خودش تولید معنی میکند. برای این که نشان بدهیم اورژانس شلوغ و عملا بلبشو چطور جایی است، بهترین روش همین است؛ تعداد زیادی قصه کوتاه را سریع و پشت سر هم به یکدیگر بچسبانیم. این رویکرد، سبب میشود به جای گفتن این که اورژانس جایی پرآشوب است و شوخیبردار نیست، خودِ تدوینِ پرسرعت به تماشاگر حسِ آشوب و تنش را منتقل میکند و ما خودمان درک میکنیم واقعا این سیستم چقدر پیچیده است.
از منظر ساختمان روایت، گیراترین ویژگی «چاله» ساختار بسیار منحصربهفرد آن است. هر فصل در طول یک شیفت کاری روایت میشود؛ از ۷ صبح تا ۱۰ شب. در هر قسمت، یک ساعت از این شیفتِ پرحادثه به تصویر کشیده میشود. به همین دلیل هر فصل ۱۵ قسمت دارد، چون شیفت کامل اورژانس ۱۵ ساعت طول میکشد. یعنی فصل دوم بهطور کامل در روز چهارم جولای رخ میدهد.
مهربانی و تنش
جذابیت «چاله» در پرداخت جزییات دقیق صحنهها است که نشان میدهد چگونه این سیستم درمانی پیچیده، علیرغم تمام فراز و نشیبها، با تکیه بر مهربانی و مراقبت استوار مانده است. نمونهای دلنشین از این رویکرد را در برخورد با یک پیرمرد بیخانمان میبینیم. او به علت دیر آمدن برای باز کردن گچ دستش، با شرمندگی میگوید که از مراجعه به دکتر احساس نگرانی میکند. در این لحظه، سرپرستار با همدلی محض کنارش مینشیند و با تایید حرفش دیوار دفاعی او را فرو میریزد: خب جفتمان عین هم هستیم. این پذیرش بیقید و شرط دلواپسی او را تسکین میدهد. در نهایت، با پرسشی سرشار از توجه به او نشان میدهد در اورژانس آنها آدمها فهمیده میشوند: دوست داری ساندویچ بخوری؟
در این سریال یک کارکرد دوسویه دیده میشود. از یک سو تصویر نسبتا واقعگرایانهای از سازوکار نظام درمانی آمریکا ارائه میشود؛ تصویری که صرفا ساخته و پرداخته خیال نیست و بر تجربههای زیسته و مشاهدات حرفهای تکیه دارد. از سوی دیگر، سریال نقشی فرهنگی ایفا میکند. روایت دقیق از اضطراب بیماران و نمایش رفتار انسانیِ کارکنان درمان میتواند به شکلگیری اعتماد و کاهش ترس از بیمارستان کمک کند. در سوی مقابل، چنین موقعیتهایی به پزشکان و پرستاران یادآوری میکند که پشت هر پرونده پزشکی یک انسانِ نگران ایستاده است؛ انسانی که درک عمیقتر او رابطه درمانی را سازندهتر و انسانیتر میکند.
ضمنا، سریال در نمایش میزان ریسکپذیری پزشکها در لحظههای بحرانی بسیار پرشور و جسور عمل میکند. لحظههایی که فقط چند ثانیه فرصت دارند میان مرگ و زندگی تصمیم بگیرند. مواجهه با چنین صحنههایی یادآور شهامت و ازخودگذشتگی انسانها است. مواجههای که باعث میشود تماشاگر، پس از دیدن این فداکاریها، نوعی پالایش روحی و امید به انسان را حس کند.
آزمایش شیمیایی
در ادامه تنشهای معنادار میان شخصیتهای سریال، تفاوتهای فرهنگی در سطح اجتماعی نیز نقش مشابهی ایفا میکند و با برجسته کردنِ گسترهای متنوع از ملیتها و باورها به عمق و غنای روایت میافزاید. از حضور زنان محجبه و رنگینپوستان گرفته تا لحظهای جذاب در قسمت سوم که زنی اروپایی (احتمالا اکراینی) از کلمه سماور استفاده میکند و پرستار جوان آمریکایی میپرسد سماور دیگر چیست. یهودی بودن دکتر رابی نیز این تنوع را کامل میکند. این کنارهمنشینیِ عناصر ظاهرا ناهمگون، یادآور یک آزمایش شیمیایی عجیب است؛ جایی که هر عنصر فرهنگی جدید میتواند واکنش تازهای برانگیزد و بر پتانسیل انفجارِ تنش بیفزاید. برای همین در «چاله» سطح تنش لحظهبهلحظه اوج میگیرد.
برای تماشای این سریال میتوانید به فیلم نت سر بزنید.
مرتضی مهراد



