پدیداری قدرتهای نوظهور با جنگهای سخت
![[دکتر حسین احمدی] پدیداری قدرتهای نوظهور با جنگهای سخت](https://tosebrand.ir/wp-content/uploads/2026/05/355416.jpg)
بررسی روند تاریخی چندصد ساله اخیر، از جابجایی هندسه قدرت از طریق جنگهای سخت حکایت دارد…
بررسی روند تاریخی چندصد ساله اخیر، از جابجایی هندسه قدرت از طریق جنگهای سخت حکایت دارد. طبیعتاً وسعت کارزار جنگی، دایره نظم جدیدی را بر گستره جغرافیایی بیشتری حاکم کرده که پایان آن توافقی نوشته یا نانوشته به زیان یکی از طرفهای درگیر و باعث پدیداری قدرتی جدید در جهان شده است.
با صفآرایی قابل پیشبینی اتحاد مثلث پس از دوره صلح مسلح و درپی جنگ جهانی اول که با فروپاشی سه امپراتوری بزرگ و فرتوت و بیبرنامه عثمانی، روسیه تزاری و اتریش ـ مجارستان همراه بود، بزرگترین تحولات ژئوپلیتیک تا آن زمان رقم خورد. با برنامه انگلیسیها از دل این اضمحلال دهها کشور ریز و درشت با اختلافات ارضی، مرزی، قومی، ملی و مذهبی به کشورهای جهان افزوده شدند. این حادثه عظیم تاریخی نشان داد که عدم تکیه بر عناصر وحدت بخش ملی چگونه به فاجعه غیرقابل جبران تبدیل خواهد شد.رفتار انگلیسیها در کنفرانس ورسای در سال ۱۹۱۹ نسبت به دول شکستخورده بهویژه آلمان چنان تحقیرآمیز و زننده بود که به نظر میرسد در همان کنفرانس کلید جنگ جهانی دوم زده شد.
تمام تسلیحات سنگین و نیمه سنگین و کشتیهای بازرگانی آلمان به تصرف انگلیس درآمد، ارتش آلمان منحل و بدتر از همه غرامت سنگینی به آلمان تحمیل شد. همه این اقدامات در سایه ترحم و دوستی به ملت آلمان صورت گرفت؛ عاملی که وسیلهای برای شروع قدرتگیری هیتلر شد. کاهش درآمد سرانه و گسترش فقر در آلمان به دنبال پایان جنگ جهانی اول و پیشبینی مارکس مبنی بر سقوط جامعه آلمان در دل کمونیسم، آلمان را تا مرز نابودی پیش برد اما از آنجا که انگلیسیها بلشویسم را بزرگترین دشمن خود میپنداشتند، شروع به تقویت آلمان هیتلری کردند تا ضمن جلوگیری از نفوذ کمونیسم، نازیسم را به عنوان قدرت بازدارنده در مقابل شوروی ـ همان مدل روسیه تزاری در مقابل ناپلئون ـ قرار دهند و در راستای همین هدف، از تجاوز آلمان هیتلری نسبت به همسایگانش چشمپوشی و یا حداکثر به اظهار تأسف دیپلماتیک بسنده کردند.
با افزایش قدرت هیتلر، دایره تعریف منافعش با اهداف انگلیسیها همپوشانی پیدا نکرد. نازیسم و کمونیسم عهدنامه سیاسی، اقتصادی و امنیتی به نام «روبین مولوتف» را امضا کردند؛ امری که آشفتگی انگلیس را در پی داشت و لندن به هیتلر به دلیل تجاوز به همسایگانش در گذشته اعلان جنگ داد. اشتباه راهبردی هیتلر در حمله به شوروی، دشمنان سرسخت و دیرینه دیروز (انگلیس و شوروی) را در کنار ایالات متحده در قالب متفقین به اتحاد رساند.
ورود ارتشهای متجاوز شوروی، انگلیس و آمریکا به ایران بدون اطلاع شاه، با شادی و شعف بخشی از مردم ایران با زبانها و گویشهای مختلف به نام چپگرایان کمونیست همراه بود که در راستای داعیه انترناسیونالیستی، ورود ارتش سرخ را بعنوان آزادکننده ایران تلقی میکردند. این درحالی بود که ایران نیمی از منابع انسانی و بخش بزرگی از توان مالی خود را برای تامین منافع متفقین از دست داد تا پل پیروزی متفقین لقب گیرد اما در مکتوبات احزاب چپ و رهبران آن، این خسارت عظیم و به لحاظ وابستگی مطلق، آسیبشناسی نشد.
در کنفرانس های یالتا و پوتسدام، آمریکا و شوروی با حاشیهراندن انگلیس، دو قدرت بلامنازع دنیا شدند و اروپا و آلمان را به دو قسمت شرقی ـ غربی تقسیم کردند. پیمان نظامی ناتو و ورشو شکل گرفت و حتی سبک زندگی نیز لیبرالیستی و کمونیستی شد و حیات و ممات هر کشور و ملیتی در گرو تکیه بر یکی از این دو قدرت تعریف شد. طبیعتاً هر کدام از دو قدرت در حوزه استحفاظی توافق شده، مجاز به هر نوع اقدامی بودند. نظر به اینکه دو طرف از رویارویی مستقیم اجتناب داشتند، جنگهای نیابتی، ازجمله در کره و ویتنام یا کودتا در شیلی، السالوادور، عراق، یمن جنوبی و غیره علیه همدیگر راه اندازی می کردند.
با فروپاشی شوروی که اصلاحات گورباچف نقش بسزایی در آن داشت، این کشور ۲۲ میلیون کیلومتری به ۱۵ کشور تقسیم شد. پس از آن، ایالاتمتحده داروغهوار حافظ نظم و امنیتی شد که خود تعریف کرده بود و هر نوع مخالفت با نظم تک قطبی، در محور شرارت قرار گرفت و با دستاویز قراردادن عناوینی همچون گسترش دموکراسی، حقوق بشر و جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای در هر کشوری که صلاح میدانست مداخله نظامی کرد .آمریکا بر خلاف تعهد به گورباچف در ششم مارس ۱۹۹۱ در بن، همه کشورهای اروپای شرقی را به عضویت ناتو درآورد و وقتی یوگسلاوی دارای پیوستگی فرهنگی با روسیه، به آمریکا روی خوش نشان نداد، جنگ سخت در یوگسلاوی با فحاشی طرفداران دو تیم «ستاره سرخ» بلگراد و «دینامو زاگرب» در هنگام مسابقه فوتبال در کرواسی وارد فاز نظامی شد و این کشور ۲۵۵هزار کیلومتری به ۷ کشور تجزیه شد.
در آغاز قرن ۲۱ ایالات متحده با هدف تسلط بر انرژی و بازار خاورمیانه برای حفظ و ادامه هژمون تکقطبی با بهانههای حقوق بشری خودساخته، به عراق و افغانستان لشکر کشید اما مقاومت مردم منطقه با رهبری ایران مانع تحقق اهداف آمریکا شد؛ ضمن اینکه هزینه چند تریلیون دلاری فرآیند آمریکا را با شیب ملایم در بحران مالی ۲۰۰۸ عیان کرد که چامسکی از آن به «پوکی استخوان برای لیبرال دموکراسی و اقتصاد آمریکا» تعبیر کرد.درپی این رویکرد آمریکا، سه کشور ایران، چین و روسیه برای تضعیف هژمون ایالات متحده حداکثر استفاده را کردند و به تثبیت موقعیت خود پرداختند. در مقابل، ایالات متحده با ایجاد گروههای افراطی سلفی و تکفیری در خاورمیانه، افزایش بودجه کشورهای مخالف چین در جنوب شرق آسیا و راهاندازی جنگ اوکراین به مقابله با این سه کشور پرداخت.
در میان سه کشور مقابلهکننده با هژمون تکقطبی رو به افول ایالات متحده، از نظر آمریکا، ایران به دلیل نداشتن تسلیحات هستهای، اقتصاد ناکارآمد و تضعیف وزن ژئوپلیتیکی بعد از سقوط بشار اسد، گزینه مناسبتری برای درگیری نظامی بود و تصور همه در این راستا قرار داشت که ادبیات سخیف رئیسجمهوری آمریکا درباره فرستادن ایران به عصر حجر خیلی زود عملیاتی خواهد شد. قرائن و شواهد آماری هم دلیل بر این داشت که بودجه نظامی آمریکا ۱۰۰ برابر ایران، تجارت خارجی آن ۶۰ برابر ایران و برتری هوائی و دریائی آن غیرقابل کتمان است.
اما ایران با هوشمندی و درایت حداکثری و با بهرهگیری از جنگ نامتقارن، منطقهایکردن جنگ، همراهی نیروهای مقاومت، اهرم تنگه هرمز، قدرت نرم برآمده از اتحاد و انسجام ملی و حضور مردم در صحنه، به شکل غیرقابل باوری قدرت نظامی ایالات متحده را به چالش کشید و هیمنه و هیبت آمریکا در جهان فرو ریخت و ایران اولین گامهای تثبیت بینالمللیشدن قدرت خود را به جهانیان تفهیم کرد. آمارهای بینالمللی نشان از افول نظام تک قطبی آمریکائی تا سال ۲۰۳۰، با ترکیبی از عوامل بیرونی و درونی را میدهد و ایالاتمتحده از برتری مطلق به برتری نسبی خواهد رسید.
چندجانبهگرائی ائتلافساز بریکس ضمن ارتقای جایگاه ایران در نظم جدید بینالمللی، فرصتی را فراهم خواهد کرد که در حوزه پیرامونی به دلیل حضور کشورهای فاقد مولفههای قدرت، هماهنگیهای لازم با تهران صورت گیرد تا ایران از آسیبهای احتمالی بعدی در امان باشد و در کنار آن، در هم تنیدگی اقتصادی با این کشور برای طرفین فواید امنیتی را در پی خواهد داشت.در کنار عوامل فوق، برطرف کردن نقایص حاصله از جنگهای تحمیلی اخیر به ویژه بالندگی اقتصادی، حرکت به سمت سلاحهای استراتژیک، مساله جنگهای فرا ترکیبی، مشکلات موجود در حوزه هوائی و پدافندی و حمله پیشدستانه مطابق حقوق بینالملل برای جلوگیری از خسارات گسترده باید مورد توجه قرار گیرد.



