ببینید چگونه با یک توییت «جنگ» را کلید میزنند این تندروها!

«صِرف داشتن نیت پاک یا هیجان انقلابی، مجوزی برای شلیک به پای خودی در زمین امنیت ملی نیست.»
خبرآنلاین نوشت: در ادبیات سیاسی و ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی در تمامی بیش از ۴ دهه گذشته مفهوم «امنیت ملی» همواره به عنوان خط قرمزی غیرقابلتفسیر با دیسیپلینی پولادین تعریف شده است. تا همین چند سال پیش، پدیده «تشکیک در روایتهای رسمی و حاکمیتی» در لایههای امنیتی، دفاعی و دیپلماتیک، انحصاراً در سبد مواضع منتقدان شناسنامهدار، جریانهای اپوزیسیون یا ناظران خارج از هرم قدرت قرار داشت اما دگردیسیهای سیاسی اخیر در بدنه مجلس، از دوره دهم به بعد به خصوص در دوره دوازدهم و سر برآوردن جریانی رادیکال و نوظهور در میان طیف خاصی از اصولگرایان، این موازنه سنتی را دستخوش چالشی بیسابقه کرده است به طوری که امروزه ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی با پدیدهای مواجه است که در آن، برخی چهره های رسمی و بالاخص نمایندگان مجلس، خود به کانون تولید ابهام، موازیکاری رسانهای و شورش علیه روایتهای رسمی نظام در حساسترین پروندههای کلان ملی تبدیل شدهاند.
این رفتارشناسی سیاسی که پیش از این نیز با عنوان «سوپرانقلابیگری » مورد نقد قرار گرفته بود، بازخوانی مدرن همان حکایت معروف مولوی است که در آن دارو قرار بود درمانگر باشد، اما خود عامل بیماری شد؛ « از قضا سرکنگبین صَفرا فزود…روغن بادام خشکی مینمود» یا به تعبیری عامیانه تر حکایت و داستان مثل ایرانیان در دهه ۷۰ است که «مارادونا را ول کن و غضنفر را بچسب».
این جریان با تکیه بر هیجانات خطابه ای و پیگیری منافع محفلی، لایهای از بیاعتمادی را پمپاژ میکند که خروجی عملیاتی آن چیزی جز تضعیف مرجعیت نهادهای عالی امنیتی و قفل کردن بازوهای دیپلماتیک نیست. از ابراز احساسات زودهنگام در میانه بحرانهای نظامی منطقه تا گمانهزنیهای بیسند در پروندههای ملی و افشای فرآیندهای محرمانه دیپلماسی، همگی نشانههایی از یک گسست ساختاری در درک مفهوم امنیت ملی هستند.
نیمه شب و توئیت عجیب آقای سخنگو
نخستین و عینیترین نمونه از این گل به خودیهای استراتژیک، در مواضع اخیر ابراهیم رضایی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی رخ داد؛ واقعهای که در میانه بحران سقوط بالگرد آپاچی ارتش آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز شکل گرفت. در آن شب ، ارتش آمریکا با متهم کردن ایران و با اتکا به تهدیدات دونالد ترامپ، مدعی نقض خطوط قرمز خود شد و سنتکام عملیاتی را تحت عنوان «حملات دفاع از خود» در جنوب ایران آغاز کرد.
در این شرایط بحرانی که سایه یک درگیری نظامی ناخواسته بر اتش بس سنگینی میکرد، کل ارکان عالی دفاعی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی وارد یک آرایش هوشمندانه برای کاهش سطح تنش شدند. خبرگزاری تسنیم به نقل از مقامات نظامی رسماً اعلام کرد که هیچ عملیات هجوم ای در منطقه رخ نداده؛ معاون وزیر امور خارجه ائتلاف یا عاملیت ایران در این حادثه را تکذیب کرد و شخص محمدباقر قالیباف و عباس عراقچی با ادبیاتی دیپلماتیک تاکید کردند که ایران زبان دیپلماسی را ترجیح میدهد.
هدف از این مدیریت خبر، کاملاً مشخص بود: خنثی کردن بهانه از سر گیری حملات نظامی واشنگتن و حفظ ثبات ملی بدون عقبنشینی از مواضع. اما دقیقاً در همین لحظه حیاتی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس در شبکه اجتماعی ایکس مدعی شد: «دستِ رزمندهای که بالگرد آمریکایی را ساقط کرده، میبوسم!».
این اظهارنظر احساسی، موجی از شگفتی و هجمه رسانهای را علیه ایران ایجاد کرد. رسانهها و اتاقهای فکر غربی بلافاصله این پیام را به عنوان یک «درز اطلاعاتی از درون حاکمیت» و «اعتراف قطعی و رسمی ایران به انهدام ارادی بالگرد آمریکایی» تایید کردند. این رفتار صراحتاً نشان داد که جو انقلابیگری چگونه میتواند یک نماینده را به نقطهای برساند که با یک جمله، رشتههای دیپلماسی دفاعی و عقلانیت حاکمیتی کشور را پنبه کند و ناخواسته برای مشروعیت حقوقی جهت ادامه حملات توجیه نظامی بتراشد.
بحران روایت در سانحه هوایی رییس دولت سیزدهم
ضلع دوم این رویکرد صفرایی، به مواضع کامران غضنفری، نماینده تهران در قبال پرونده سقوط بالگرد حامل رئیس دولت سیزدهم و همراهانش بازمیگردد. بعد از واقعه سیام اردیبهشت ۱۴۰۳ ستاد کل نیروهای مسلح به عنوان عالیترین و معتبرترین مرجع نظامی جمهوری اسلامی، با تشکیل کمیتههای تخصصی و انتشار مستندات فنی و جامع، صراحتاً اعلام کرد که این واقعه یک «سانحه هواپیما به دلیل شرایط پیچیده اقلیمی» بوده و فرضیههای امنیتی مرتبط با ترور یا خرابکاری را رد کرد. این گزارشِ دقیق، نقطه پایانی بر گمانهزنیهای تفرقهافکن داخلی و خارجی بود.
با این حال، برخی نمایندگان به خصوص کامران غضنفری با گذشت زمان و در جریان یک همایش رسمی، مدعی شد که رئیسجمهور سابق با همکاری مستقیم رژیم الهام علیاف به شهادت رسیده و حاکمیت این موضوع را صرفاً به دلیل مصلحتاندیشی پنهان کرده است!
این ادعا، فراتر از یک مجادله سیاسی یا افشاگری ژورنالیستی، مستقیماً «مرجعیت و صداقت نهادهای عالی امنیتی و نظامی نظام» را هدف قرار داد. وقتی یک نماینده مدعی ارزشگرایی، بدون ارائه کمترین سند حقوقی، نهادهای اطلاعاتی کشور را به پنهانکاری یا ناتوانی در حفاظت از سران قوا متهم میکند، حتی صدای رسانه های اصولگرا را نیز در آورد تا جایی که حساب اینستاگرام روزنامه فرهیختگان با اشاره به مثلی عامیانه نوشت که « مارادونا را ول کن، غضنفری را بچسب»
مورد عجیب محمود نبویان
مورد سوم ، رفتار محمود نبویان، از شناخته شده ترین شاگران محمدتقی مصباح یزدی است که در مذاکرات اسلام آباد در هیات همراه تیم مذاکرهکننده حضور داشت. در هفته های اخیر او در یک برنامه تصویری، به تشریح جزئیات، بندها و تعهدات زمانی پیشنویس یک تفاهمنامه بینالمللی (مرتبط با رفع محاصره دریایی و وضعیت تنگه هرمز) پرداخت و تیم مذاکرهکننده و ساختار تصمیمگیر را به واگذاری حقوق ملی متهم کرد.
در تمام مکاتب روابط بینالملل، مذاکره یک فرآیند سیال، محرمانه و مبتنی بر امتیازدهی و امتیازگیری متقابل است و این رفتار محمود نبویان به عنوان عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی برخاسته از همان ذهنیت رادیکالی است که تصور میکند افشاگری و تندروی در برابر سیستم، نماد پایداری بر اصول است، در حالی که خروجی عملیاتی آن، قفل شدن فرآیندهای دیپلماتیک و تضعیف موضع جمهوری اسلامی پای میز مذاکره خواهد بود.
ضرورت بازگشت به عقلانیت استراتژیک
تحلیل این سه مورد یک پیام ساده دارد؛ ماجرا تنها یک سوءتفاهم رسانهای ساده نیست بلکه با یک «گسست ساختاری در درک مفهوم امنیت ملی» مواجهیم. برخی بازیگران سیاسی، منافع جناحی و خلسه ناشی از تایید شدن توسط محافل رادیکال را بر منافع کلان و حیاتی ملی ترجیح میدهند.
برای عبور از این چالش، لازم است مرزهای انقلابیگریِ حقیقی از انقلابیگریِ نمایشی و محفلی تفکیک شود. انقلابیگریِ واقعی، ایستادن بر مدار عقلانیت، پایبندی به دیسیپلین حکومتی و ترجیح منافع ملی بر تیترهای ژورنالیستی است. صِرف داشتن نیت پاک یا هیجان انقلابی، مجوزی برای شلیک به پای خودی در زمین امنیت ملی نیست. منتقدان وقت آن رسیده است که نهادهای نظارتی و حاکمیتی، هزینههای این دست تکرویها و پدیدههای سرکنگبینگونه را افزایش دهند؛ چرا که ایران در شرایط حساس کنونی، دیگر توان و بضاعت پرداخت هزینه برای صفراافزاییِ کسانی را ندارد که قرار بود خود، درمانکننده باشند.
بحران اصلی زمانی عمیقتر میشود که تندروی، جایگزین عقلانیت استراتژیک حکومتی شود. در این اتمسفر، کنشگر رادیکال تصور میکند پایداری بر اصول در گروی تخطئه سیستم و به چالش کشیدن مراجع رسمیِ تصمیمگیری است. رفتار خلسهآور این لایه نوظهور – خواه اعضا رسمی جبهه پایداری یا همفکران آن ها و یا مردان حلقه سعید جلیلی- عملاً پازل رسانههای غربی را تکمیل میکنند؛ جایی که یک توئیت یا سخنرانی نسنجیده، به عنوان «اعتراف حاکمیتی» یا «درز اطلاعاتی» دستمایه مشروعیتبخشی به تهدیدات علیه کشور میشود.



