در جنگهای مدرن، برندینگ اطلاعاتی در بحران است

در عصر شبکههای اجتماعی و اخبار فوری، مفهوم «بمب اطلاعاتی» به ما یادآوری میکند که چگونه جنگهای دیجیتال نه تنها میدانهای جنگ را شکل میدهند، بلکه برندینگ اطلاعاتی دولتها، رسانهها و حتی افراد را نیز با چالشهای بیسابقهای مواجه میکنند.
میمهایی مانند «رصد کردن اوضاع» بازتاب این باور واهی است که ما میتوانیم چیزی بیش از نظارهگران منفعل و سردرگم در برابر رگبار ترکشهای دیجیتال باشیم.
در تیکتاک، جنگ علیه ایران با مجموعهای از ویدئوها از اینفلوئنسرها در دبی، دوحه و سایر نقاط خاورمیانه آغاز شد. آنها در تراس رستورانها یا بالکن اتاقهای هتل نشسته و دوربین گوشی خود را به سمت آسمان گرفته بودند تا موشکهایی را که در آسمان شهرهایشان پرواز میکردند و با ساقط شدن به پافهای دود تبدیل میشدند، مستند کنند. کافی بود یک ویدئو را تماشا کنید – مثلاً کلیپی کنار استخر از اینفلوئنسر فیتنس بریتانیایی، ویل بیلی، که همزمان با پخش موسیقی هاوس، انفجاری در نزدیکی را روایت میکند – تا یک سیلاب الگوریتمیک از ویدئوهای مشابه به سمت شما سرازیر شود.
پس از فیلمهای خشونت هوایی، نوبت به ویدئو-خاطرات مسافرانی رسید که برای خروج از کشورهای مختلف تلاش میکردند و در فرودگاههای شلوغ و در میان پروازهای لغو شده، مونولوگهای کلافه خود را ضبط میکردند. سپس، آنهایی که خوششانس بودند و موفق به خروج میشدند، از داخل هواپیما و در مسیر به مقصدی دیگر، پستهای حاکی از آسودگی خیال منتشر میکردند. این جنگ به مثابه محتوای اجتماعی حرفهایشده است: ویدئوهای سلفی با نورپردازی خوب، که ماهرانه هنگام رانندگی یا اسبسواری گرفته شده و از کلاسهای پیلاتس و قهوه ماچا در دست حکایت میکنند، اما این بار، در میانه مناطق حمله هوایی.
سالهاست که درگیریهای جهانی در شبکههای اجتماعی بازتاب مییابد، از زمان سازماندهی مبتنی بر توییتر در بهار عربی، اما جنگ کنونی در خاورمیانه، سطح جدیدی از اشباعشدگی را نشان میدهد. فیلمهای شخصی با بیانیههای رسمی ارتشهای دولتی که اکنون به زبان اینترنت مسلط شدهاند، در هم میآمیزد. هرگونه سلسلهمراتب شفافی از اطلاعات قابل اعتماد، دور از دسترس باقی میماند، زیرا ویدئوهای میدانی از هر سو میرسند و نهادهای دولتی به همان اندازه ترولهای ناشناس آنلاین، احتمال دارد میم پست کنند. حساب کاربری کاخ سفید در شبکه X مونتاژی را منتشر میکند که شبیهسازیهای بازیهای ویدئویی از جنگ را با فیلمهای ظاهراً غیرمحرمانه از حملات موشکی واقعی در ایران ترکیب کرده است.
حساب ارتش اسرائیل کلیپی از جتهای جنگنده را با کپشن «در راه تاریخسازی» و با موسیقی آهنگ «Fortunate Son» منتشر میکند (غافل از اینکه این آهنگ، سرودی در مخالفت با جنگ ویتنام بود). روزها طول کشید تا فیلمهایی از رسانههای سنتیتر منتشر شود که باران سیاه را پس از حملات به انبارهای نفت نشان میداد. حتی آن تصاویر نیز عجیب و سورئال به نظر میرسیدند، آیا این یک کابوس تولید شده توسط هوش مصنوعی بود؟ هر ویدئوی جدیدی که آنلاین با آن مواجه میشویم، نیازمند یک لحظه بررسی برای یافتن نشانههای جعلی بودن است.
بسیاری از این قطعاتی که در این سراسرنمای دیجیتال پخش میشوند، شامل فیلمهای واقعی از رویدادهای واقعی هستند، اما تأثیر انباشته آنها به هیچ وجه یک تصویر منسجم را شکل نمیدهد. در عوض، شبیه چیزی است که فیلسوف فرانسوی، پل ویریلیو، در کتاب سال ۱۹۹۸ خود «بمب اطلاعاتی»، آن را یک «فروپاشی بصری» قریبالوقوع نامید:
یک «جهانیشدنِ آنیِ ارتباطات از راه دور» که در آن هر رویداد مهمی در جهان به صورت زنده پخش میشود و سرریز جزئیات، باعث «شکست واقعیتها» و «سرگشتگی در رابطه ما با واقعیت» میشود.
ویریلیو اینها را در آستانه قرن جدید مینوشت، زمانی که جهانیشدن بازارهای مالی، ریسک یک فروپاشی اقتصادی ناگهانی و جهانی را ایجاد کرده بود. او با مشاهده بحران مالی آسیا در سال ۱۹۹۷، پیشبینی پدیده مشابهی را در رسانههای جهانیشده داشت، یک ورشکستگی در اعتماد ما به اطلاعاتی که دریافت میکنیم. مشاهدات ویریلیو مربوط به دوران تلویزیون و اینترنت اولیه بود، پیش از آنکه شبکههای اجتماعی، دروغهای کمپین ترامپ و هوش مصنوعی، اقتدار اکوسیستم رسانهای را بیش از این تضعیف کنند. احساس بیانسجامی کنونی با عدم تمایل پرزیدنت دونالد ترامپ به توضیح کارزار نظامیاش تشدید شده است. ما میتوانیم این درگیری را همه جای اینترنت پیدا کنیم، اما هیچ نظریه منسجمی برای توضیح آن وجود ندارد.
مفهوم بمب اطلاعاتی ویریلیو فراتر از جنگ کاربرد دارد. هر روز آنلاین، ما با شواهدی از وضعیتهای اضطراری، جنایات و توطئههایی غرق میشویم که به نظر میرسد از درک ما فراتر هستند. وقتی بمب اطلاعاتی منفجر میشود، حتی خود واقعیت نیز حس و حال یک توطئه را پیدا میکند.
فقط چند سال پیش، شبکههای اجتماعی هنوز هالهای از اصالت را به گزارشهای میدان نبرد میبخشیدند. در سال ۲۰۲۲، من از تهاجم روسیه به اوکراین به عنوان «اولین جنگ تیکتاکی جهان» نوشتم؛ در آن زمان، فیلمهای ویدئویی شخصی از قربانیان جنگهای بینالمللی نسبتاً جدید بود. اکنون پس از چهار سال وحشت مداوم در اوکراین و بیش از دو سال تماشای کشتار و رنج در غزه، آخرین جنگی که فیدهای ما را پر میکند، تنها شکل دیگری از محتوای بیحسکننده است؛ یک عرصه دیجیتال که در آن نیروهای رقیب سعی در تحمیل دیدگاههای متضاد خود دارند.
درگیری گستردهتر ایران به طور ویژهای مستند شده است، بخشی به این دلیل که دبی آشکارا از اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان محتوا برای تقویت برند و تصویر خود به عنوان یک مرکز تجاری بینالمللی و مقصد گردشگری استفاده کرده است. اکنون به نظر میرسد همان گروه برای انتشار پروپاگاندا بسیج شدهاند. به تازگی، تولیدکنندگان محتوا در امارات متحده عربی ویدئوهای هماهنگی را منتشر کردند و میگفتند که از حملات هوایی نمیترسند زیرا به امارات «اعتماد» دارند و میدانند که شیوخ حاکم از آنها «محافظت» میکنند. همانطور که ارتشهای طرفدار ترامپ در پلتفرم X ثابت کردهاند، امروزه پروپاگاندا را میتوان به همان آسانی فیلمهای حملات هوایی، به صورت جمعسپاری (crowdsource) تولید کرد.
در حالی که نهادهای روزنامهنگاری آمریکایی توسط میلیاردرهای فناوری در حال یکپارچهسازی و سیاسی شدن هستند، کسانی که اخبار را از اینترنت مصرف میکنند، به طور فزایندهای مجبورند خودشان قطعات پراکنده پازل را کنار هم بگذارند. خوشبختانه، برای توصیف این وضعیت نیز یک میم وجود دارد: «Monitoring the situation» (رصد کردن اوضاع)، عبارتی کنایهآمیز که توصیفگر تلاش دیوانهوار کاربر شبکههای اجتماعی برای دنبال کردن همزمان هر بهروزرسانی است، گویی هر یک از ما میتوانیم نقشی در شکل دادن به نتایج داشته باشیم، فقط اگر به اندازه کافی بدانیم چه خبر است.
کایل چایکا، ژورنالیست و نویسنده مشهور نشریه نیویورکر



