از ایده تا نوآوری؛ روایت شکلگیری یک الگوی ایرانی برای توسعه کسبوکارهای دانشبنیان

در نخستین رویداد ملی صنایع خلاق «مانوین» در اصفهان، تجربه یک کارآفرین و تیمی از دانشگاهیان و فناوران نشان میدهد که چگونه میتوان دانش دانشگاهی، فناوری نانو، طراحی صنعتی و خلاقیت را در مسیر تولید محصولات ایرانی و توسعه بازارهای داخلی و بینالمللی به یکدیگر پیوند زد.
به گزارش توسعه برند، در روزگاری که رقابت در اقتصاد جهانی دیگر صرفاً بر سر تولید کالا نیست و کیفیت، نوآوری، هویت بصری، مالکیت فکری و قدرت برند نیز در تعیین جایگاه محصولات نقش دارند، صنایع خلاق به یکی از عرصههای مهم پیوند میان دانش و اقتصاد تبدیل شدهاند. این صنایع، برخلاف تصور رایج، تنها به هنرهای سنتی، صنایعدستی یا محصولات فرهنگی محدود نیستند؛ بلکه از نوشتافزار و اسباببازی تا مواد اولیه فناورانه، محصولات آموزشی و ابزارهای تخصصی را نیز در بر میگیرند.
نخستین رویداد ملی صنایع خلاق «مانوین» در اصفهان، فرصتی برای بازخوانی همین ظرفیتها بود؛ فرصتی که در آن، تجربه یک مجموعه دانشبنیان در توسعه محصولات نوشتافزاری و هنری، در کنار تلاش برای تدوین الگویی علمی در حوزه کارآفرینی، تصویری از مسیر تبدیل ایده به محصول و محصول به یک کسبوکار پایدار ارائه کرد.
مهرداد عالیپور هریسی، دانشآموخته دکترای تخصصی کارآفرینی دانشگاه تهران، عضو بنیاد ملی نخبگان و کارآفرین برتر ملی، از جمله فعالان این حوزه است که تجربه شخصی خود در مسیر راهاندازی و توسعه کسبوکار را به نقطه آغاز یک پژوهش نظاممند تبدیل کرده است. او معتقد است توسعه کسبوکارهای ایرانی، بهویژه در حوزه صنایع خلاق، به الگویی نیاز دارد که بتواند دانش پراکنده مدیریتی و تجربههای فردی را به مسیری روشن، قابل آموزش و قابل توسعه تبدیل کند.
از تجربه فردی تا تدوین الگوی علمی کارآفرینی
عالیپور هریسی شکلگیری مدل کارآفرینی مبتنی بر برند را حاصل مواجهه مستقیم با دشواریهای راهاندازی کسبوکار میداند؛ تجربهای که به گفته او، از نیاز به یادگیری بازاریابی آغاز شد و به مطالعه اقتصاد، اقتصاد رفتاری و کارآفرینی انجامید.
او در روایت این مسیر توضیح میدهد که پس از تجربه فعالیت حرفهای و مواجهه با ضرورت توسعه کسبوکار، دریافت که دانش تخصصی بهتنهایی برای ساختن یک بنگاه پایدار کافی نیست. کارآفرین، علاوه بر تسلط بر حوزه تخصصی خود، باید بازاریابی، اقتصاد، رفتار مصرفکننده، مدیریت و سازوکارهای توسعه بازار را نیز بشناسد.
به باور او، اگر نقشه راه جامعی برای آشنایی با این حوزهها در اختیار کارآفرینان قرار داشته باشد، میتوان بخشی از زمان و هزینهای را که افراد برای آزمونوخطا صرف میکنند، کاهش داد و تجربههای فردی را به دانشی قابل انتقال برای نسلهای بعدی تبدیل کرد.
بر همین اساس، او به همراه یک تیم هشتنفره از دانشگاهیان و متخصصان، پژوهشی ششساله را در دانشگاه تهران دنبال کرد. این پژوهش، با مرور نظاممند و مطالعه کتابسنجی حدود یکهزار و ۴۰۰ مقاله منتشرشده از سال ۲۰۰۳ به بعد و استفاده از روشهای ترکیبی، به شناسایی مؤلفهها و خوشههای مرتبط با ایجاد و توسعه پایدار کسبوکار انجامید.
حاصل این تلاش، تدوین مدلی است که به گفته طراح آن، سه محور اصلی دارد: توسعه و مدیریت برند، طراحی و توسعه کسبوکار و شناخت نظاممند نوآوری.
در بخش نخست، چگونگی شکلگیری و توسعه برندی پایدار و در عین حال سازگار با تغییرات بازار بررسی میشود. محور دوم، ابعاد مختلف کسبوکار را از ویژگیهای کارآفرین و ساختار سازمانی و تیم گرفته تا توسعه محصول، طراحی نمونه اولیه، ساخت نمونه آزمایشی، دستیابی به حداقل محصول پذیرفتنی، تناسب محصول با بازار، کانالهای عرضه و بازنگری مستمر در مدل کسبوکار پوشش میدهد.
محور سوم نیز به نوآوری اختصاص دارد؛ بخشی که در آن، سطوح آمادگی فناوری، توسعه ایدههای جدید و ملاحظات علمی، دانشی و حقوقی مورد توجه قرار میگیرد.
عالیپور هریسی تأکید میکند که هدف از تدوین این مدل، صرفاً ارائه یک چارچوب نظری نیست، بلکه ایجاد مسیری برای آموزش و توسعه کسبوکارهای دانشبنیان است؛ مدلی که قابلیت استفاده و تکمیل از سوی دانشجویان و کارآفرینان را داشته باشد و بهتدریج در تعامل با تجربههای واقعی توسعه پیدا کند.
به گفته او، این الگو بهصورت باز در اختیار علاقهمندان قرار گرفته تا امکان مشارکت در توسعه آن فراهم شود. او با اشاره به اینکه این مسیر همچنان با کاستیها و نیازهای پژوهشی همراه است، تأکید میکند که تدوین یک الگوی بومی برای توسعه بنگاههای ملی، تلاشی تدریجی است که به همکاری دانشگاه، صنعت و کارآفرینان نیاز دارد.
نوشتافزار؛ جایی که فناوری با زندگی روزمره پیوند میخورد
یکی از حوزههایی که این تجربه کارآفرینانه در آن نمود پیدا کرده، صنعت نوشتافزار است؛ صنعتی که محصولات آن از نخستین سالهای زندگی تا محیطهای آموزشی، اداری و حرفهای همراه انسان هستند، اما اهمیت فناورانه آنها گاهی در سایه کاربرد روزمرهشان قرار میگیرد.
توسعه محصول در این حوزه، برخلاف ظاهر ساده برخی اقلام، به دانش مواد، شیمی، مهندسی محصول، طراحی صنعتی، شناخت رفتار مصرفکننده و کنترل کیفیت وابسته است. جوهر، بدنه پلیمری، دوام نوشتار، ارگونومی، طراحی بستهبندی و حتی نحوه عملکرد محصول در شرایط مختلف محیطی، همگی میتوانند در کیفیت نهایی و تجربه مصرفکننده اثرگذار باشند.
در این مجموعه، سبدی متشکل از حدود ۳۸۰ محصول در حوزههای مختلف نوشتافزار، ابزارهای رنگآمیزی، محصولات آموزشی و خلاقانه، چسب و اقلام مرتبط با کودکان توسعه یافته است. در کنار تولید محصولات متداول، فعالیت در زمینه رواننویسهای تخصصی، جوهرهای ویژه، بدنههای آنتیباکتریال و رنگهای هنری نیز دنبال میشود.
ارشاد امیرانی، سرپرست فروش سازمانهای خاص و فروشگاههای تخصصی این مجموعه، معتقد است دستیابی به جایگاه رقابتی در بازار، تنها از مسیر افزایش تعداد محصولات نمیگذرد؛ بلکه کیفیت، تحقیق و توسعه، طراحی مستقل و توجه به نیاز واقعی مصرفکننده باید همزمان در فرایند تولید حضور داشته باشند.
به گفته او، هدف از توسعه محصولات ایرانی، صرفاً جایگزینی نمونههای خارجی نیست، بلکه تولید کالایی است که مصرفکننده بتواند با اطمینان از کیفیت، طراحی و کارایی آن استفاده کند و در صورت فراهم بودن شرایط بازار، آن را در سطح بینالمللی نیز عرضه کرد.
این رویکرد، طراحی محصول را از مرحلهای تزئینی به بخشی از راهبرد تولید تبدیل میکند. طراحی بدنه، بستهبندی، تناسب محصول با کاربرد مورد انتظار و هویت بصری، در کنار فناوری و کیفیت ساخت، به شکلگیری تجربهای منسجم برای مصرفکننده کمک میکنند.
فناوری نانو در خدمت نوشتافزار و محصولات سلامتمحور
یکی از محورهای فناورانه این مجموعه، استفاده از ترکیبات مبتنی بر یونهای نقره و روی در مواد اولیه برخی بدنههای پلیمری است. به گفته امیرانی، این ترکیبات با هدف ایجاد خاصیت آنتیباکتریال در بدنه محصولات به کار گرفته شدهاند و فرمولاسیون مورد استفاده نیز تحت آزمونهای مرتبط قرار گرفته است.
او توضیح میدهد که در طراحی این محصولات، علاوه بر عملکرد ضدمیکروبی، موضوع ایمنی مواد و کنترل آزادسازی ترکیبات نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ زیرا استفاده از فناوری در محصولاتی که ممکن است در تماس مداوم با دست باشند یا در اختیار کودکان قرار گیرند، بدون ارزیابی ایمنی کافی نیست.
بر اساس توضیحات ارائهشده، این فناوری در تولید برخی خودکارها و رواننویسها به کار رفته و مواد اولیه مرتبط نیز در قالب مستربچهای آنتیباکتریال توسعه یافتهاند. با این حال، میزان اثربخشی، دامنه عملکرد و ایمنی نهایی چنین محصولاتی باید بر مبنای نتایج آزمونهای معتبر و شرایط واقعی مصرف ارزیابی شود.
حوزه دیگر فعالیت فناورانه، توسعه جوهرهای ویژه است. عالیپور هریسی از جوهری با عنوان «اسمارتینگ» یاد میکند که در طراحی آن، پایداری خواص رئولوژیک و کاهش تغییرات ویسکوزیته در مواجهه با عوامل محیطی مورد توجه بوده است. پایداری رفتار جوهر میتواند در کیفیت نوشتار، یکنواختی جریان و حفظ عملکرد محصول نقش داشته باشد.
در بخش محصولات هنری نیز از فناوریهای مرتبط با ریزکردن و کنترل اندازه ذرات رنگدانهها استفاده شده است. به گفته او، کاهش اندازه ذرات و کنترل ویژگیهای آنها میتواند در کیفیت رنگ، یکنواختی پوشش و مقاومت محصول در برابر برخی عوامل محیطی مؤثر باشد.
چنین نمونههایی نشان میدهند که صنایع خلاق میتوانند بستری برای ورود فناوریهای پیشرفته به کالاهای روزمره باشند؛ کالاهایی که شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسند، اما کیفیت و تمایز آنها حاصل مجموعهای از تصمیمهای علمی و مهندسی است.
رواننویسی برای اسناد؛ پیوند نوشتار با دانش تخصصی
در میان محصولات معرفیشده در رویداد صنایع خلاق مانوین، رواننویسی تخصصی برای نگارش اسناد و امضا از جمله محصولات تازهای بود که با تکیه بر ویژگیهای جوهر و عملکرد آن روی کاغذ معرفی شد.
به گفته عالیپور هریسی، این محصول در هشت رنگ عرضه شده و بخشی از طراحی آن بر ویژگیهایی استوار است که میتوانند شناسایی دستکاری در اسناد را تسهیل کنند. از جمله این ویژگیها، نفوذ کنترلشده جوهر در کاغذ عنوان شده است؛ بهگونهای که دستکاری نوشته ممکن است به ایجاد آثار قابل بررسی روی سطح کاغذ منجر شود.
او همچنین به مقاومت جوهر در برابر آب، الکل و برخی مواد شیمیایی اشاره میکند و میگوید هدف از توسعه این محصول، حفظ کیفیت نوشتار و افزایش قابلیت بررسی اصالت نوشتهها در کاربردهای تخصصی است.
بر اساس توضیحات ارائهشده، این رواننویس برای نگارش اسناد، امضاها و صورتجلسات طراحی شده است؛ کاربردهایی که در آنها پایداری نوشتار اهمیت دارد. با این حال، تشخیص جعل یا دستکاری اسناد فرایندی تخصصی است و به بررسی کارشناسی نیاز دارد؛ ازاینرو، ویژگیهای یک ابزار نوشتاری را نباید بهتنهایی معادل تضمین اصالت سند دانست.
در کنار این محصول، خودکارهای دارای بدنه آنتیباکتریال، رنگهای هنری و ابزارهای علامتگذاری نیز از جمله محصولات مورد توجه این مجموعه معرفی شدهاند. امیرانی با اشاره به تولید و عرضه پنج میلیون عدد از مارکرهای علامتگذار در سال جاری، استقبال از این محصولات را نشانهای از ظرفیت بازار داخلی برای تولیدات نوشتافزاری میداند.
او همچنین بر ضرورت مقایسه مستمر محصولات داخلی و نمونههای خارجی در آزمایشگاههای مجهز تأکید میکند؛ مقایسهای که باید بر اساس شاخصهای مشخصی مانند طول نوشتار، حجم جوهر، دوام، کیفیت عملکرد و ویژگیهای طراحی انجام شود.
کیفیت، طراحی و برند؛ سه ضلع رقابت در بازار
در اقتصاد امروز، کیفیت فنی محصول شرط لازم برای رقابت است، اما بهتنهایی برای ایجاد جایگاهی پایدار در بازار کفایت نمیکند. تجربه مصرفکننده، طراحی، اعتماد به محصول، شناخت برند و توانایی ایجاد ارتباط مؤثر با بازار نیز در موفقیت یک کسبوکار نقش دارند.
امیرانی معتقد است حتی محصولی با کیفیت بالا، اگر نتواند هویت مشخصی در بازار ایجاد کند و مزیتهای آن بهدرستی به مصرفکننده منتقل نشود، ممکن است از چرخه رقابت خارج شود. از نگاه او، برندینگ صرفاً طراحی یک نشان تجاری نیست، بلکه مجموعهای از فرایندهای مرتبط با کیفیت، توسعه محصول، طراحی، شناخت مخاطب و ایجاد تجربهای قابل اعتماد برای مصرفکننده را شامل میشود.
او با اشاره به استفاده از طراحان ایرانی در توسعه محصولات و بستهبندیها، بر اهمیت طراحی مستقل و رعایت مالکیت فکری تأکید میکند. به باور او، محصول ایرانی زمانی میتواند در بازار جهانی جایگاه پیدا کند که علاوه بر برخورداری از کیفیت قابل رقابت، هویتی متمایز داشته باشد و صرفاً بازتولید الگوهای موجود نباشد.
این نگاه با مدل کارآفرینی مبتنی بر برند نیز ارتباط دارد؛ مدلی که تلاش میکند توسعه محصول، ساختار کسبوکار، نوآوری و مدیریت برند را بهجای فعالیتهایی جدا از یکدیگر، در قالب فرایندی پیوسته تعریف کند.
از وابستگی وارداتی تا ضرورت سنجش رقابتپذیری
یکی از محورهای مهم دیدگاه عالیپور هریسی، ارزیابی تحول صنایع داخلی و نسبت آن با سیاستهای حمایتی است. او معتقد است برای قضاوت درباره میزان موفقیت برنامههای حمایتی در حوزه صنایع خلاق، باید مدتزمان فعالیت این برنامهها، منابع مالی تخصیصیافته و نتایج اقتصادی حاصل از آنها بهصورت همزمان بررسی شوند.
به باور او، مقایسه وضعیت صنایع ایرانی با کشورهای پیشرو، بدون توجه به تفاوت در سابقه فعالیت، حجم سرمایهگذاری، ساختار بازار و میزان حمایتهای دولتی، نمیتواند مبنای دقیقی برای نتیجهگیری باشد. او پیشنهاد میکند مراکز پژوهشی و دانشگاهها با انجام مطالعات تطبیقی، شاخصهای مشخصی برای ارزیابی عملکرد صنایع خلاق تدوین کنند.
عالیپور هریسی با اشاره به تجربه صنایع ساختمانی، سرامیک، مواد غذایی و نوشتافزار میگوید در برخی از این حوزهها، تصویر مصرفکنندگان از کالای ایرانی در طول سالهای گذشته تغییر کرده است. به اعتقاد او، توسعه توان تولید داخل، بهبود کیفیت و افزایش تنوع محصولات، در کنار عوامل اقتصادی و سیاستهای تجاری، به تقویت جایگاه تولیدکنندگان ایرانی کمک کرده است.
او بهویژه در صنعت نوشتافزار، از کاهش وابستگی به واردات در برخی گروههای محصول سخن میگوید و معتقد است برای ارزیابی دقیق این تحول باید سهم بازار، کیفیت، میزان صادرات، بهرهوری و توان رقابت با نمونههای خارجی را بررسی کرد.
با این حال، از منظر سیاستگذاری صنعتی، اثبات میزان اثرگذاری حمایتها مستلزم دادههای قابل مقایسه و شاخصهای روشن است. افزایش تولید داخلی، بهتنهایی نشاندهنده رقابتپذیری پایدار نیست؛ همانطور که کیفیت، قیمت تمامشده، نوآوری مستمر و حضور در بازارهای صادراتی باید در کنار یکدیگر سنجیده شوند.
صنایع خلاق؛ فرصتی برای تبدیل تخصص دانشگاهی به کسبوکار
عالیپور هریسی بر این باور است که یکی از چالشهای مهم پیش روی دانشآموختگان دانشگاهی، فاصله میان دانش تخصصی و شناخت سازوکارهای کسبوکار است. از نظر او، دانشجوی پزشکی، مهندسی، روانشناسی، حقوق، ادبیات، طراحی صنعتی یا هر رشته دیگر، در کنار یادگیری تخصص دانشگاهی، باید با مهارتهای مورد نیاز برای ورود به فضای کسبوکار نیز آشنا شود.
او به دانشجویان توصیه میکند از همان سالهای نخست تحصیل، فعالیتهای جانبی مرتبط با رشته خود را آغاز کنند و در کنار دانش نظری، مهارتهایی مانند طراحی محصول، مدیریت، حسابداری، بازاریابی، کار تیمی و مدیریت منابع انسانی را بیاموزند.
به گفته او، تفاوت میان اشتغال در یک سازمان و ایجاد کسبوکاری مستقل، تنها به میزان دانش تخصصی افراد وابسته نیست؛ شناخت بازار، توانایی شناسایی مسئله، طراحی راهحل، مدیریت منابع و تبدیل دانش به محصول یا خدمت نیز در این مسیر تعیینکننده است.
امیرانی نیز بر ضرورت ترکیب دانش دانشگاهی و تجربه عملی تأکید میکند. او معتقد است جوانانی که قصد ورود به حوزه تولید و فناوری را دارند، باید در کنار آموزش علمی، مهارتهای کاربردی کسبوکار را نیز توسعه دهند و از طراحی و مدیریت تا شناخت بازار و برندینگ را بخشی از مسیر حرفهای خود بدانند.
این توصیه، بهویژه برای صنایع خلاق اهمیت دارد؛ حوزهای که در آن، موفقیت محصول اغلب به توانایی ترکیب چند دانش متفاوت وابسته است. تولید یک ابزار نوشتاری باکیفیت، برای مثال، به دانش مواد و شیمی نیاز دارد، اما عرضه موفق آن در بازار به طراحی، بازاریابی، مدیریت زنجیره تأمین و شناخت رفتار مصرفکننده نیز وابسته است.
دیدهشدن کارآفرینان جوان؛ حلقهای ضروری در توسعه صنایع خلاق
عالیپور هریسی در بخش دیگری از دیدگاههای خود، بر اهمیت معرفی کارآفرینان جوان و بنگاههای کوچکتر حاضر در نمایشگاه تأکید میکند. او معتقد است بخشی از استعدادهای کشور در مناطق کمتر برخوردار و خانوادههایی با امکانات محدود رشد میکنند و برای رسیدن به مرحله تولید و عرضه محصول، مسیر دشواری را پشت سر میگذارند.
از نگاه او، دیدهشدن این کارآفرینان میتواند به افزایش اعتمادبهنفس، توسعه شبکه ارتباطی، معرفی محصولات و ایجاد فرصتهای تازه برای همکاری و سرمایهگذاری کمک کند. او از رسانهها میخواهد در کنار پوشش سخنان مدیران و مسئولان، به معرفی بنگاههای کوچک، محصولات نوآورانه و تجربههای کمتر شناختهشده نیز توجه کنند.
این درخواست، به مسئلهای فراتر از پوشش خبری یک نمایشگاه اشاره دارد: در زیستبوم کارآفرینی، دسترسی به رسانه، بازار، سرمایه و شبکههای حرفهای از عواملی است که میتواند بر امکان رشد یک کسبوکار اثر بگذارد. معرفی دقیق و مستند توانمندیهای تولیدکنندگان کوچک، بهویژه زمانی که با ارزیابی کیفیت و ظرفیت واقعی محصول همراه باشد، میتواند بخشی از این فاصله را کاهش دهد.
از تولید محصول تا ساختن آیندهای پایدار
روایت این تجربه در نخستین رویداد ملی صنایع خلاق مانوین، در نهایت به یک مسئله اساسی بازمیگردد: چگونه میتوان دانش، فناوری و خلاقیت را از سطح ایده و پژوهش به محصولی قابل استفاده، کسبوکاری پایدار و حضوری مؤثر در بازار تبدیل کرد؟
پاسخ این پرسش، در یک عامل خلاصه نمیشود. پژوهش دانشگاهی، فناوری، طراحی، کیفیت، مالکیت فکری، مدیریت، شناخت بازار و سیاستگذاری حمایتی، اجزای بههمپیوسته مسیری هستند که موفقیت در آن به هماهنگی میان بخشهای مختلف نیاز دارد.
تجربه ارائهشده در این رویداد نشان میدهد که حتی در صنعتی روزمره مانند نوشتافزار نیز میتوان از فناوریهای نوین، پژوهشهای علمی و طراحی مستقل برای ایجاد تمایز استفاده کرد. در عین حال، توسعه پایدار این مسیر به ارزیابی مستمر عملکرد، انتشار دادههای معتبر، سنجش رقابتپذیری و گسترش بازارهای داخلی و خارجی وابسته است.
صنایع خلاق زمانی میتوانند به یکی از پیشرانهای اقتصاد دانشبنیان تبدیل شوند که خلاقیت در آنها از مرحله ایده عبور کند، در قالب محصولی باکیفیت و قابل اعتماد تجلی یابد و از طریق یک مدل کسبوکار پایدار به بازار برسد.
در چنین مسیری، دانشگاه تنها محل تولید دانش نیست، صنعت صرفاً محل ساخت کالا نیست و برند نیز تنها نامی بر بستهبندی محصول نخواهد بود؛ بلکه این سه، در کنار تجربه کارآفرینان و حمایت هدفمند از نوآوری، میتوانند به اجزای یک زنجیره ارزش تبدیل شوند که مقصد آن، توسعه بنگاههای ایرانی و افزایش توان رقابت آنها در بازارهای جهانی است.