از قحطی بزرگ تا شدیدترین تورم تاریخ

در اوایل دهه سوم قرن بیستم (سال ۲۳ ـ ۱۹۲۰)، تورم بیسابقهای در آلمان پدید آمد که به حق عنوان «شدیدترین تورم تاریخ» را به خود اختصاص داده است تا آنجا که تعابیری چون «فوق تورم» یا «ابَرتورم» به راستی درباره آن مصداق دارد.
دکتر احمد کتابی
سختی معیشت و کمبود غذا در شوروی به حدی رسید که کارگران به روستاها مهاجرت میکردند؛ ولی در آنجا نیز وضعیت چندان بهتری در انتظارشان نبود. بعضی از شهرها بین یک چهارم تا یکسوم و گاه تا نصف جمعیت خود را از دست دادند. در روستاها مواد غذایی فراوانتر بود؛ اما روستائیان بازندگان اصلی تورم بودند.و اینک ادامه سخن:
***
۴. تورم در شوروی
در چهاردهم دسامبر ۱۹۲۰ هر نوع پرداخت برای مواد غذایی جیرهبندی شده ملغی اعلام گردید. در ۲۳ دسامبر همان سال کلیه پرداختهای پولی برای سوخت تحویل شده به مؤسسات و پروژههای دولتی و همچنین کارگران و کارمندان آنها در ۲۷ ژانویه ۱۹۲۱ پرداخت کرایه برای خانههای ملی شده و تحت اختیار شهرداریها ملغی اعلام گشت. بدین ترتیب دریافت مالیاتهای پولی بیمعنی شده بوده، (همانجا). بر اثر تحولات یادشده، نقش پول در اقتصاد شوروی، در دوران «کمونیسم جنگی» به حداقل ممکن تنزل یافت.
در این سالها بسیاری از نظریهپردازان و رهبران تراز اول حزب کمونیست شوروی ـ ازجمله تروتسکی و بوخارین ـ در مورد نقش پول در اقتصاد دچار نوعی توهم یا سوءتفاهم شده بودند. این صاحبنظران کاهش فزاینده نقش پول را در دوران کمونیسم جنگی نه، به عنوان وضعی موقتی و اضطراری، که بر اثر مقتضیات و الزامات زمان جنگ یا انقلاب تحمیل شده، بلکه به منزله دستاوردی مغتنم که به تفضل وضعیت فوقالعاده، زودتر از موعد تحقق یافته است، تلقی میکردند.
به زعم اینان، محدودشدن قلمرو داد و ستد پولی و رواج مبادلات پایاپای، نشانه نابودی قریبالوقوع شیوه تولید بورژوانی و طلیعه ظهور «کمونیسم ناب» به شمار میآمد و از این روی، میبایست مورد حسن قبول قرار گیرد. حتی خود لنین نیز بهرغم روشنبینی و واقعگرایی درخوری که گاه و بیگاه از خود نشان میداد، در اوایل دوران کمونیسم جنگی مجذوب توهمات آن دوره شده و یا صاحبنظران مخالف پول همدستان شده بود! وی در سال ۱۹۱۹، در پیشنویس برنامه حزب نوشت: «هدف این است که تمامی جمعیت را در کمونهای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان سازمان دهیم… [حزب] سعی خواهد کرد که به سریعترین وجه، ریشهایترین اقدامات را جهت زمینهچینی برای منسوخنمودن پول انجام دهد.» (چنانکه در جایی دیگر توضیح خواهیم داد، لنین پس از چندی موضع کاملا مغایری اتخاذ کرد).
پرشورترین مدافع «نظریه حذف پول» پراوبراژنسکی (Preobrazhensky) ـ اقتصاددان کمونیست و برنده جایزه لنین ـ بود. وی با سردادن شعار «درود بر ماشینهای چاپ اسکناس» این ماشینها را بهمنزله «مسلسل وزارت مالیه» توصیف میکرد که «نظام بوروژوایی را از پشت سر زیر رگبار گرفته و قوانین پولی آن نظام را برای نابود ساختن آ ن مورد استفاده قرار میدهد». نامبرده در کنگره دهم حزب کمونیست شوروی در مارس ۱۹۲۱، به مطایبه نمایندگان شرکتکننده را مورد ستایش قرار داد؛ زیرا توانسته بودند ارزش روبل را ۲۰هزار برابر کاهش دهند و حال آنکه در انقلاب فرانسه، ارزش آسینیا تنها پانصد برابر تقلیل یافته بود و سپس نتیجه گرفت: «این بدان معناست که ما انقلاب فرانسه را چهل بر یک شکست دادهایم!»
اقتصاددانانی دیگر، خشنودی خود را از حذف تدریجی پول اینگونه ابراز میکرد: «مرگ تدریجی پول به تناسب پیشرفت سازمان اقتصاد شورایی به پیش میرود. اکنون دیگر پول به عنوان تنها معیار ارزش از میان رفته است. پول به عنوان وسیله مبادله هم اکنون تا حد چشمگیری میتواند از میان برداشته شود. پول به عنوان وسیله پرداخت، هنگامی که دولت سوسیالیستی بتواند کارگران را از ضرورت هجوم به بازار سیاه آزاد سازد، ناپدید خواهد شد و این هر دو، طی چند سال آینده در عمل تحقق خواهد یافت. آنگاه پول اهمیتش را به عنوان [ابزار] ذخیره ارزش از دست خواهد داد و با همان چیزی مبدل خواهد شد که واقعاً هست: کاغذ رنگی.»
اظهارنظرهای یادشده گرچه اساساً توجیهکننده وضع موجود بود، ولی زمینه را برای انتشار هر چه زیادتر اسکناس فراهم کرد. در سال ۱۹۲۱، لنین با اعلام سیاست جدید اقتصادی، دوران کمونیسم جنگی را پایان داد و عصر جدیدی که به «دوران نپ» NEP (مخفف New Economic Policy) معروف است، آغاز شد. به موجب سیاست جدید، حوزه عملکرد بخش خصوصی به میزان چشمگیری گسترش یافت و دهقانان از آزادی بیشتری برخوردار شدند. همچنین بازرگانی و داد و ستد خصوصی تا اندازهای مجاز گردید. این تصمیمات ظاهراً انحرافی از اصول کمونیسم و نوعی بازگشت به سرمایهداری به نظر میرسید؛ اما لنین با این برداشت موافق نبود و بر جنبه موقتی بودن آنها تکیه میکرد.
قحطی بزرگ
با اتخاذ این تدابیر، ظاهراً شرایط برای کاهش تورم تا حدودی مساعد مینمود، ولی چندی نگذشت که کشو ردر معرض مصیبت عظیم و جدیدی قرار گرفت: قحطی. این قحطی درنتیجه خشکسالی شدیدی پدید آمد که بر اثر آن در نواحی پهناوری از جنوب شرقی روسیه تقریباً محصولی به دست نیامد. این یکی از مهیبترین و سختترین قحطیهایی بود که روسیه به خود دیده بود و به سبب آن میلیونها نفر جان باختند. (نهرو، ج۲، ۱۳۵۱: ۱۲۶۵).
قحطی روسیه که پس از سالها جنگ، محاصره خارجی و درهم شکستگی اقتصادی، و پیش از آنکه دولت شوروی، بتواند برای ترمیم خرابیها و بازسازی کشور نفسی تازه کند روی داد، ضربه بسیار خردکنندهای بر اقتصاد آن کشور وارد آورد و امیدهایی را که در مورد افزایش تولید فرآوردههای کشاورزی و بهبود وضع آذوقه و مهار تورم پدید آمده بود، بر باد داد. گرچه دولت شوروی سرانجام توانست از این مهلکه نیز جان سالم به در برد، ولی این امر به بهای بسیار سنگینی تمام شد.
در دوران «سیاست جدید اقتصادی» نیز توسل به انتشار اسکناس برای تأمین نیازهای مالی دولت، همچنان ادامه یافت؛ زیرا عوایدی که از منابع سنتی (مالیات…) به دست میآمد، حتی تکافوی نیمی از مخارج سنگین دولت را نمیکرد. برپایه برآوردهای بسیار خوشبینانه، در حوالی سال ۱۹۲۰ حدود ۶۰ درصد درآمد از طریق چاپ اسکناس تأمین میشد. برآورد دیگر حاکی از آن است که در سال ۱۹۲۰ تقریباً ۸۵ درصد از عواید دولت از همین راه تأمین میگردید. با این تفاصیل، جای شگفتی نیست که حجم پول در گردش و متعاقب آن سطح قیمتها، با سرعت رو به افزایش بگذارد.
در فاصله اکتبر ۱۹۱۷ تا ژانویه ۱۹۲۱، حجم پول در گردش از ۲۲، به ۱۱۶۹ میلیارد روبل افزایش یافت؛ یعنی در مدت تقریباً چهار سال، ۵۳ برابر شد. از آن زمان به بعد، ازدیاد حجم پول سرعت بیشتری گرفت و از ۱۱۶۹میلیارد روبل در ۱۹۲۱ و ۶۹۶۱۴۱میلیارد در سپتامبر ۱۹۲۲ افزایش یافت؛ یعنی طی ۱۸ ماه، ۵۹ برابر گردید. سرعت ترقی قیمتها حتی از این هم بیشتر بود. معروف است که در ۱۹۲۲، ارزش روبل کاغذی به قدری تنزل یافت که برای خرید آنچه قبل از جنگ (۱۹۱۳) یک روبل میارزید، اکنون میبایست ۲۰۰هزار روبل پرداخت گردد (قبادی، ۱۳۶۸: ۱۸۱). همچنین برای پست کردن یک نامه لازم بود صد هزار روبل تمبر خریداری شود، حال آنکه تا پیش از اکتبر ۱۹۱۷، بهای گرانترین تمبر در روسیه از ۵ روبل تجاوز نمیکرد. (امین سبحانی، مجله سروش، شماره ۱۶۶).
با ادامه «سیاست جدید اقتصادی، توهمات و خیالپردازیهایی که در دوران کمونیسم جنگی در مورد حذف قریبالوقوع پول رایج شده بود، رفتهرفته به دور افکنده شد و تندرویها و نظریههای شعارگونه کم کم جای خود را به واقعبینی و منطقگرایی داد: تا آنجا که در اواخر سال ۱۹۲۱، کامنف ـ یکی از رهبران تراز اول حزب کمونیست شوروی ـ با صراحت هر چه تمامتر اظهار داشت: «تا موقعی که پول ما صرفاً تکههای کاغذ رنگی است، نه برنامهر یزی اقتصادی میسر است و نه تدوین بودجه.»
بر اثر این تغییر طرز تفکر، موضوع ثبات پولی، دیگر بار مورد نظر و در دستور کار قرار گرفت. در ضمن مسئولان امور مالی و پولی به این واقعیت توجه یافتند که تثبیت ارزش پول، بدون ایجاد تعادل در بودجه دولت یا لااقل تقلیل شدید کسری آن، امکانپذیر نیست. از طرف دیگر، تدوین بودجه در شرایطی که قیمتها روزانه چندین درصد افزایش مییافت، اقدام بیهودهای به نظر میرسید. سرانجام در سال ۱۹۲۲ تصمیم گرفته شد که بودجه بر اساس روبل «قبل از جنگ» تدوین شود و نرخ تبدیل نیز بر معیار بر ۶۰هزار روبل جدید معادل یک روبل قدیم تعیین گردید. ضمناً مقرر شد که این نرخ، ماهیانه برحسب تغییرات شاخص قیمتها قابل تعدیل باشد؛ ولی این اقدام هم کارساز نگردید و مشکلات زیادی پدید آورد. درنتیجه، روبلهای قبل از جنگ، به تدریج منسوخ و جای خود را به «روبل طلا» داد.
شایان توجه است که در این مرحله، بسیاری از رهبران بلندپایه حزب کمونیست شوروی ـ ازجمله لنین ـ به ضرورت تحکیم ارزش پول از طریق مرتبط کردن آن به طلا معترف شده بودند و همین موضوع در کنفرانس حزب (دسامبر ۱۹۲۱) نیز مورد تأکید قرار گرفت: «استقرار مجدد گردش پولی بر پایه فلزی (طلا) که نخستین قدم در راه محدودکردن بیچون و چرای صدور پول کاغذی است، باید اصل راهنمای قدرت شورایی در امور مالیه باشد».
در تابستان ۱۹۲۲، دولت شوروی تصمیم به انتشار اسکناسهایی یا پشتوانه طلا گرفت. در زمستان همان سال، این اسکناسها که «چرونتس» (Chervonets) نامیده میشد، منتشر گردید. ۲۵درصد پشتوانه اسکناسهای مزبور از طلا و ۷۵ درصد آن از داراییهای نقدی دولت تشکیل شده بود. از آن زمان تا سال ۱۹۲۴، دو نوع پول کاغذی به موازات هم در جریان بود: یکی چرونتس که در انتشار آن نهایت احتیاط به عمل میآمد و در نتیجه: ارزش نسبتا ثابتی داشت و دیگری روبل قدیم که با سرعت هر چه تمامتر منتشر میشد و بهسرعت هم، ارزش خود را از دست میداد. همزمانی رواج این دو نوع پول به همان عوارضی منجر شد که در این گونه موارد طبق قانون گرشام قابل انتظار است: کمیابی و از جریان خارج شدن پول مطلوب و در مقابل عرضه فراوان پول نامطلوب.
بروز این عواقب، سرانجام دولت شوروی را بر آن داشت که در فوریه ۱۹۲۴، روبلهای قدیمی را از گردش خارج سازد و چرونتس را به عنوان تنها واحد پول رایج و قانونی کشور اعلام کند و این در حالی بود که حجم روبلهای قدیمی به حدود ۸۱۰ کاترلیون بالغ شده و ارزش آن تقریباً به صفر رسیده بود. با توجه به نرخ اعلام شده تبدیل این دو نوع پول به یکدیگر، ارزش (= قدرت خرید) روبل به یک پانصد میلیاردم کاهش یافته بود.
از سال ۱۹۲۳ به بعد، دولت شوروی رفتهرفته توانست به موفقیتهایی در زمینه تعدیل کسری بودجه نایل شود تا آنجا که در سه ماهه آخر سال ۱۹۲۳، سهم انتشار اسکناس جدید در تأمین بودجه دولت به ۱۰درصد کاهش یافت، حال آنکه در سال ۱۹۲۲ این نسبت به ۹۰درصد بالغ میشد (قبادی، ۱۳۶۸: ۱۸۳ ـ ۱۸۲) بدین ترتیب، غول تورم رفتهرفته مهار شد.
۵. فوق تورم در آلمان
در اوایل دهه سوم قرن بیستم (سال ۲۳ ـ ۱۹۲۰)، تورم بیسابقهای در آلمان پدید آمد که به حق عنوان «شدیدترین تورم تاریخ» را به خود اختصاص داده است تا آنجا که تعابیری چون «فوق تورم» یا «ابَرتورم» به راستی درباره آن مصداق دارد. این تورم نیز ـ نظیر تورم شوروی ـ قبل از هر چیز، معلول عوارض و عواقب جنگ جهانی اول بود. جنگ با شکست کامل آلمان پایان یافت و متعاقب آن، قیصر (ویلهلم دوم) از آلمان بیرون رفت، نظام امپراتوری پایان یافت و حکومت جمهوری اعلام شد و چندی بعد «حزب سوسیال دمکرات» زمام حکومت را در دست گرفت.
سوسیال دمکراتها که وارث کشوری شکست خورده و ویران با اقتصادی از هم پاشیده بودند، با وجود برخورداری از محبوبیت عمومی و حمایت گسترده اتحادیههای کارگری و نیز قشرهای وسیعی از طبقه متوسط، عملا نتوانستند کاری از پیش ببرند؛ زیرا فاقد هرگونه برنامه مشخص و خط مشی عملی برای مقابله با این شرایط بحرانی بودند. آنان در برابر نیروهای ارتجاعی و دستراستی، موضعی دفاعی و انفعالی در پیش گرفته بودند؛ ولی در مقابل، نسبت به جناحهای مترقی حزب خود و نیز گروههای چپ و کمونیست، قاطعیت و شدت عمل زیادی اعمال میکردند. از این رو، بین آنان و کمونیستها همواره تضاد و برخورد وجود داشت و همین تضاد، موجبات تضعیف هر دو را فراهم آورده بود. با گذشت زمان، عده کثیری از کارگران از حمایت سوسیال دمکراتها دست کشیدند و به کمونیستها پیوستند. همچنین شعار زیادی از طرفداران آنها در طبقه متوسط، به گروههای ارتجاعی و دست راستی ملحق شدند. (نهرو، ۱۳۵۱، ج۲، ۱۷۳۷).
فشارها و تحریکهای ارتجاع زخم خورده یک سو و تندرویها و تشنجآفرینیهای بعضی از گروههای افراطی چپ از سوی دیگر و نیز وقوع اعتصابات مکرر کارگری که تولید را تقریباً فلج کرده بود و کشمکشها و برخوردهای دائمی بین گروههای سیاسی، همراه با تزلزل و بیبرنامگی دولت سوسیال دمکرات، چنان آشفتهبازاری پدید آورده بود که سرانجام آن، نمیتوانست چیزی جز فاجعه باشد.
ادامه دارد