کارنامه سیاه شاهزاده پهلوی در قتل فلور

۱۲:۲۵ – ۱۲ بهمن ۱۴۰۴
باشگاه خبرنگاران جوان – حمیدرضا پهلوی، آخرین فرزند رضاشاه، بیش از آنکه بهعنوان یک عضو خاندان سلطنتی شناخته شود، با حاشیهها، ناهنجاریهای رفتاری و یکی از جنجالیترین پروندههای جنایی دوره پهلوی در حافظه تاریخی ایران باقی مانده است؛ پروندهای که نام او را برای همیشه با قتل فلور آغاسی گره زد. در میان اعضای خاندان پهلوی، نامهایی هستند که نه بهخاطر قدرت سیاسی یا نقش تاریخی، بلکه به دلیل حاشیهها، افول شخصیتی و پروندههای تاریک در حافظه تاریخی ایران باقی ماندهاند. حمیدرضا پهلوی، آخرین فرزند رضاشاه، یکی از همین چهرههاست.
تقدیر شاه از معلمی که پسرش را کتک زد
حمیدرضا پهلوی متولد سال ۱۳۱۱ و حاصل ازدواج رضاشاه با عصمتالملوک دولتشاهی بود. روایات نزدیکان و معاصرانش، تصویری کاملاً متفاوت از الگوی رسمی «شاهزاده» ارائه میدهد؛ کودکی تنبل، بیادب، لوس و متمایل به خشونت. حتی در همان سالهای کودکی، زمانی که معلمش، آقای حکیمالهی، او را تنبیه میکند، رضاشاه نهتنها اعتراضی نمیکند بلکه از معلم تقدیر کرده و میگوید «خوب کاری کرده است! تشویقی و یک پایه ارتقا هم به او بدهید و بگویید این بچه را بزند و آدمش کند». با گذر زمان، این ویژگیها نهتنها اصلاح نشد، بلکه تشدید شد. حمیدرضا در جوانی به فردی لاتمآب، عربدهکش و فاقد هرگونه انضباط اجتماعی تبدیل شد. گزارشهای مکرر از رفتارهای ناهنجار او، محمدرضا شاه را وادار کرد که دستور دهد حمیدرضا دیگر به دربار راه داده نشود و حتی لقب «شاپور» نیز از او گرفته شود. او مدتی همراه رضاشاه به تبعید رفت؛ ابتدا جزیره موریس و سپس ژوهانسبورگ. پس از بازگشت به ایران، نه تحصیل جدیای داشت، نه مهارت زبانی یا حرفهای آموخت و نه مسئولیتی پذیرفت. زندگیاش به پرسهزنی، خوشگذرانی و روابط متعدد محدود شد. حتی خواهرش فاطمه پهلوی نیز در کنار او به یکی از عوامل آزار شاه تبدیل شد، تا جایی که محمدرضا شاه در نامهای به پدرش مینویسد: «این دو آبروی مرا بردهاند.»
«میخواهم بچهام فرزند یک شاهزاده باشد»
اما نقطه اوج سقوط حمیدرضا پهلوی، ماجرای رابطهاش با زنی روسپی به نام فلور آغاسی است؛ فلور آغاسی که گفته میشد از خانواده حاج میرزا آقاسی، صدراعظم محمدشاه قاجار است، از فقر به ثروت رسیده بود و از نوجوانی وارد روابط غیراخلاقی با رجال سیاسی و نظامی شده بود و دفترچهای داشت که نام این وزرا، وکلا و صاحبمنصبان در آن ثبت شده بود و عکسش در مجله «سپید و سیاه» منتشر شد. خسرو معتضد تاریخدان در این باره میگوید: «در حدود بیستسالگی، فلور آغاسی با حمیدرضا وارد رابطه شد و از او باردار شد. این موضوع برای همسران رسمی حمیدرضا، بهویژه آخرین همسرش هما ، غیرقابل تحمل بود. هما زنی معتاد به مشروب و تریاک بود که فرزندانش نیز به اعتیاد گرفتار شدند و بعدها در آمریکا جان باختند.او به همراه چند نفر دیگر، بارها به فلور مراجعه کرد و پیشنهاد سقط جنین در ازای پولهای کلان داد؛ از پنجاههزار تومان تا حتی پانصدهزار تومان که در آن زمان مبالغی نجومی محسوب میشد. اما فلور نپذیرفت. پاسخ او صریح بود: «اگر یک میلیون تومان هم بدهید، این کار را نمیکنم. میخواهم بچهام فرزند یک شاهزاده باشد.» همین ایستادگی، به بهای جانش تمام شد. او نهایتاً با ضربات قندشکن به سر و سپس خفه شدن به قتل رسید.»

قتل فلور آغاسی به یکی از جنجالیترین پروندههای دوره پهلوی تبدیل شد. مطبوعات تا یک سال درباره آن نوشتند و حتی نشریه طنز «توفیق» با تیتر کنایهآمیز «قاتل فلور سه نفر به نامهای حمید، رضا و شاپور بودند» توقیف شد. جسد فلور چند روز در آپارتمانش در خیابان بهار باقی ماند تا بوی تعفن همسایهها را به کلانتری کشاند. تحقیقات پلیس نشان داد اجاره خانه توسط حمیدرضا پرداخت میشده، اما از بالا دستور توقف پرونده صادر شد. برای لوثکردن قتل، خدمتکار چهاردهسالهای به نام سعدالله را متهم کردند. او را به اردبیل فراری دادند، سپس دستگیر کردند، محاکمهای صوری برگزار شد و با پرداخت پنجهزار تومان به خانوادهاش، پرونده مختومه اعلام شد. پس از انقلاب، بار دیگر این پرونده به رسانهها بازگشت. معتضد که با مادر حمیدرضا مصاحبه کرده است میگوید: «حمیدرضا بعد از انقلاب، از بس تنبل بود، از ایران نرفت و با مادرش در ایران ماند. من با مادرش مصاحبه کردم و علت مرگ او را پرسیدم. گفت: به دلیل نرسیدن مواد به او سنکوپ کرد و مرد.»
منبع: فارس