از بحران زناشویی در «حال خوب زن» تا معمای روانی در «بیلبورد» و عشق سالخوردگی در «رقص باد»

سه فیلم «حال خوب زن»، «بیلبورد» و «رقص باد» نمونههایی از این تلاشها هستند که هر کدام، سوژهای حساس و کمتر دیده شده را محور روایت خود قرار دادهاند: از بحران جنسی خاموش در زندگی یک زن متاهل، تا فروپاشی روانی و معماهای هویتی در پس یک حادثه مهیب، و عشق غیرمتعارف و فرسودهای در سالیان پایانی عمر.
کندی روایت و عدم تلفیق درونمایهها
فیلم «رقص باد» به کارگردانی سیدجواد حسینی، نویسندگی حسین مهکام و تهیهکنندگی ابوالفضل صفری، نمونهای بارز از تقلای نافرجام برای خلق یک اثر هنری عمیق است. این فیلم که به عنوان یک درام عاشقانه غیرمتعارف با ارجاعاتی به جنگ عرضه شده، در تلفیق این دو عنصر به طور کامل شکست میخورد. ارجاعات به جنگ و تبعات آن بهصورتی کاملاً تصنعی و الصاقی به قصه اصلی اضافه شدهاند؛ بهگونهای که به راحتی قابل حذف بوده و هیچ ارتباط ارگانیکی با هسته مرکزی داستان ندارند. این دوگانگی، هویت فیلم را مخدوش کرده و آن را به اثرِ بدون تمرکزی تبدیل میکند.
مشکل عمده دیگر، ریتم کند و کشنده و روایتِ به شدت سرد و قطرهچکانی فیلم است. اطلاعات با لکنتی آزاردهنده ارائه میشوند و دنبال کردن قصه را به تجربهای طاقتفرسا برای مخاطب تبدیل میکنند. فیلمساز قصد داشته حالوهوایی شاعرانه در سبک فیلمسازانی چون «تئو آنجلوپلوس» خلق کند، اما فاقد عمق فلسفی و زیباییشناسی لازم است. این کندی، به جای انتقال معنا، تنها بر بیروحی فضا میافزاید.
تنها نقطه نورانی غیرقابل انکار فیلم، بازی علیرضا شجاعنوری است. شمایل خاص و حضور قدرتمند او، تنها جذابیت و کشش فیلم را تشکیل میدهد و نفس تازهای به کادر میدمد. با این حال، حتی این عملکرد درخشان نیز نمیتواند ضعفهای بنیادین فیلمنامه، کارگردانی ناهمگون و شخصیتپردازی سطحی دیگران (به ویژه شخصیت زن) را جبران کند.
در نهایت، «رقص باد» فیلمی است که در میانه راه اهدافش گم شده است. نه یک عاشقانه تأثیرگذار است، نه یک اثر ضد جنگ قوی و نه یک فیلم شاعرانه تجربی موفق. این اثر بیشتر به عنوان نمونهای از شکاف عمیق بین نیت و اجرا در سینمای ایران قابل بررسی است و حضور آن در جشنوارهها بیش از هر چیز، پرسشبرانگیز به نظر میرسد.
هوای تازه، اما نفسگیر!
فیلم «بیلبورد» ساخته سعید دشتی، تلاشی جسورانه و قابل تقدیر برای ساخت تریلر معمایی-اکشن با لایههای روانشناختی در سینمای ایران است. همین تلاش برای ارائه اثری ژانری و دمیدن هوای تازه، فارغ از نتیجه نهایی، نقطه قوت و امیدبخش فیلم محسوب میشود.
فیلم با ریتمی خوب و موقعیتی مرموز آغاز میشود و نوید یک تریلر مهیج را میدهد. با این حال، در میانه راه دچار ضعف اساسی در فیلمنامه و ریتم میگردد. ایده مکالمه از طریق ایرپاد و تعلیق هویت گوینده، بیجهت کش داده شده و با تکرار مکررات، به عاملی خستهکننده تبدیل میشود و از شدت هیجان اولیه میکاهد. ورود امین حیایی تا حدی به فیلم جان میبخشد و پایانی با حالوهوای فلسفی درباره زندگی و مرگ نیز ایده جالبی است، اما اتصال محکمی با کل قصه ندارد.
در این میان، بازی آناهیتا درگاهی نقطه درخشان و غیرقابل انکار فیلم است. او پس از سالها فرصت یافته تا در نقشی اول، پرانرژی و کنشگر ظاهر شود و از این فرصت به بهترین شکل استفاده کرده است. ضعفهای احتمالی در عملکردش بیشتر به شخصیتپردازی ناپایدار فیلمنامه بازمیگردد.
به طور کلی، وجود چنین آثاری برای تنوع بخشیدن به سینمای ایران و جذب مخاطب عام ضروری است. «بیلبورد» با ایدهای نو و استفاده از ظرفیتهایی مانند عشق، نفرت و مکافات عمل، مسیر درستی را آغاز کرده، اما به دلیل ضعف در پرداخت میانی و فیلمنامهای که نتوانسته ایده اولیه را تا انتها با ثبات همراهی کند، به وعدههای خود کاملاً عمل ننموده است. با این حال، نفس همین جسارت و قدم اول را باید غنیمت شمرد و از چنین حرکتهای غیرارگانیکی حمایت کرد تا با درس گرفتن از اشتباهات، زمینهساز خلق آثار ژانری قویتر در آینده شود.
مینیمال و بی حاشیه
«حال خوب زن» به کارگردانی مهدی برزکی، نمونهای ضروری از سینمای مسئلهمحور و دغدغهمند ایران است. این فیلم نشان میدهد که میتوان به موضوعی پیچیده و نسبتاً تابو یعنی بحران جنسی در زندگی زناشویی پرداخت، بدون آنکه در دام شعارزدگی، مضمونگرایی افراطی یا ملودرام بیافتاد.
یکی از نقاط قوت اصلی فیلم، اقتصاد روایی و سادگی قصهگویی آن است. داستانی مینیمال و سرراست، بدون پرداختهای اضافی، شلوغکاری یا سکانسهای زائد، در بستری منسجم پیش میرود. این سادگی و وضوح، به اثر عمق و باورپذیری میبخشد.
بازی درخشان مهتاب ثروتی، ستون دیگر موفقیت فیلم است. او که تجربه طولانی در تئاتر دارد، با ظرافتی قابل تحسین، نقش زنی ساده را ایفا میکند که به دلیلی شخصی (که در انتهای فیلم فاش میشود) قادر به برقراری رابطه زناشویی نیست. بازی او پر از سکوتهای گویا و نگاههای پرمعناست.
فیلم با پرهیز از سانتیمانتالیسم و فمینیسم شعاری، رویکردی واقعگرایانه را دنبال میکند. حتی وقتی شخصیت اصلی به فکر «آوردن زن جایگزین» میافتد—که خود میتواند بستری برای افراط احساسی باشد—داستان با تعادل و منطق روایت میشود و از التهابآفرینی مصنوعی پرهیز میکند.
در نهایت، «حال خوب زن» جای خالی چنین آثاری را در سینمای ایران پر میکند: آثاری که با نگاهی انسانی و دقیق، به مسائل واقعی و اغلب ناگفته میپردازند، بدون آنکه کیفیت هنری و داستانی را فدای پیام کنند. این فیلم اثبات میکند که سینمای ایران برای رشد و تاثیرگذاری، بیش از هر چیز به چنین قصههای ساده و عمیقی نیاز دارد.