وقت برخورد جدی دولت به این صداوسیمای بیاعتبار رسیده

رابطه پاستور و جامجم وارد مرحله تازهای شده است. انتقادهای تند رئیسجمهور از صداوسیما، این پرسش را مطرح میکند که آیا وقت عبور دولت از راهبرد مدارا با رسانه ملی و بازتعریف آرایش رسانهای خود نرسیده است؟
توییت اخیر مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، پالسهای روشنی از یک تغییر فاز در روابط پاستور و جامجم را به همراه داشت. او صراحتاً نوشت: «همکاران ما در دولت همواره مراقب بودهاند آرامش روانی جامعه مورد تهدید قرار نگیرد و تاکید من بر حفظ وحدت و تحمل تفاوتهاست، اما وقتی صداوسیما و برخی فعالان رسانهای در شرایط جنگی لبه نقدهای غیرمنصفانه را به سمت دولت بگیرند، مجبور خواهیم بود پاسخ درخور بدهیم؛ این به صلاح کشور نیست.»
این موضعگیری تند و بیسابقه، نشاندهنده لبریز شدن کاسه صبر دولتی است که با شعار «وفاق ملی» روی کار آمد، اما از همان روز نخست با خنجرهای آخته رسانهای از سوی جریانی خاص روبهرو شد. واقعیت این است که مواضع اخیر پزشکیان، چه در فضای مجازی و چه در جلسات رسمی مانند شورای هماهنگی اقتصادی دولت که صراحتاً گفت: «صداوسیما هر روز شعار میدهد، اما باید واقعیت را بگوید»، حاکی از یک واقعبینی دیرهنگام است؛ واقعیتی که میگوید «رسانه ملی» مدتهاست به باشگاه اختصاصی یک جریان سیاسی خاص تبدیل شده و قرار نیست چتر حمایت خود را روی سر دولت بگستراند.
صداوسیما یا باشگاه «خالصسازان»؟
سازمان صداوسیما مدتهاست از تعریف قانونی و ساختاری خود به عنوان یک «رسانه ملی» فاصله گرفته است. نگاهی به برنامههای سیاسی، پلتفرمهای تحلیلی و حتی برنامههای گفتوگومحور این سازمان نشان میدهد که جامجم در تسخیر رانتخوارانی قرار گرفته که تنها هنرشان، دوپاره کردن جامعه، دوقطبیسازیهای کاذب و هزینهتراشی برای کشور است. جریانی که در ادبیات سیاسی ایران به «خالصسازان» یا بدنه تندروی جبهه پایداری معروفند، صداوسیما را به سنگری برای تضعیف هر تفکری غیر از تفکر خود تبدیل کردهاند.
در چنین ساختاری، انتظار داشتن نگاه منصفانه به دولتی که با رای اکثریت خواهان تغییر روی کار آمده، چیزی شبیه به یک شوخی سیاسی است. صداوسیما نه تنها تمایلی به بازتاب دستاوردها یا حتی چالشهای واقعی دولت ندارد، بلکه با تولید انبوه پروپاگاندا، فیکنیوز و جنجالهای بیپایان، رسماً در مسیر تولید نفرت و تعمیق شکافهای اجتماعی گام برمیدارد. بنابراین، نخستین گام برای تیم رسانهای دولت، عبور از این توهم است که صداوسیما روزی تغییر مسیر خواهد داد. با توصیههای اخلاقی و دعوت به وفاق، ساختاری که برای تخریب طراحی شده، اصلاح نمیشود.
رسانه ملی اما بیاعتبار !
یکی از بزرگترین چالشهایی که صداوسیما امروز با آن دستوپنجه نرم میکند، ریزش شدید مخاطب و بحران عمیق بیاعتمادی است. وقتی رسانهای به جای بازتاب دادن واقعیتهای ملموس جامعه – مانند گرانی، دغدغههای معیشتی و فشارهای اقتصادی – به سراغ شعارهای تکراری و روایتهای وارونه میرود، طبیعی است که قافیه را به شبکههای ماهوارهای و رسانههای نوین ببازد. همانطور که رئیسجمهور در جلسه شورای هماهنگی اقتصادی اشاره کرد، «مدیری که هیچ راه جایگزینی ندارد یعنی شکست خورده است»؛ امروز مدیریت صداوسیما با اصرار بر روشهای گلخانهای و حذف چهرههای محبوب، در یک انسداد رسانهای قرار دارد.
وقتی رسانه رسمی کشور توان اقناع افکار عمومی را ندارد، بار این بیاعتمادی به دوش دولت میافتد، چرا که دوقطبیسازیهای جامجم، جامعه را نسبت به هرگونه تصمیم اصلاحی از سوی دولت بدبین میکند. دولت پزشکیان باید بداند که تکیه بر چنین رسانهای برای تبیین سیاستهایش، مانند آب در غربال کردن است.
ضرورت بازتعریف آرایش رسانهای دولت
در دنیای امروز، انحصار رسانهای به واسطه ظهور شبکههای اجتماعی و ابزارهای ارتباطی نوین در هم شکسته است. دیگر نیازی نیست برای رساندن یک پیام به تودهها، حتماً آنتن زنده شبکههای چندگانه تلویزیونی را در اختیار داشت. برای درک این موضوع میتوان به نمونههای بینالمللی نگاه کرد؛ سیاستمدارانی مانند دونالد ترامپ در ایالات متحده، فارغ از اینکه جریان اصلی رسانهای چقدر با آنها همسو یا دشمن باشد، با استفاده هوشمندانه از یک حساب کاربری در شبکههای اجتماعی، مستقیم و بدون واسطه با مخاطبان خود سخن میگویند. یک پست یا یک کامنت کوتاه از سوی آنها، خط خبری رسانههای بزرگ دنیا را تعیین میکند.
به نقل از اقتصاد۲۴، معاونت ارتباطات و اطلاعرسانی ریاستجمهوری و به طور کلی مجموعه روابط عمومی دولت باید از این مدل الگوبرداری کنند. دولت پزشکیان دارای ظرفیتهای بالقوه عظیمی در فضای مجازی است که تا به امروز به شکلی سنتی و ناکارآمد از آنها استفاده شده است. وقت آن است که دولت، رسانه اختصاصی خود را در بستر شبکه اینترنت و پلتفرمهای محبوب مردم پایهگذاری کند.
کلید قفل رسانهای دولت: دسترسی آزاد به اینترنت
اما بهرهگیری از ظرفیت شبکههای اجتماعی و رسانههای نوین، مشروط به یک پیششرط بزرگ و اساسی یعنی فراهم کردن ابزار دسترسی برای مردم است. این یک تناقض آشکار خواهد بود اگر دولت بخواهد پیامهای خود را در بسترهایی منتشر کند که مردم برای دسترسی به آنها با سد فیلترینگ و سرعت پایین اینترنت مواجه باشند. رفع محدودیتهای اینترنتی و گشایش در فضای مجازی، دیگر تنها یک مطالبات لوکس یا انتخاباتی نیست، بلکه امروز به یک «ضرورت بقای رسانهای» برای خود دولت تبدیل شده است.
اگر دولت میخواهد صدای رسایی در برابر هجمههای روزمره جامجم داشته باشد، باید امتیاز بزرگ خود یعنی توانایی تغییر در سیاستهای ارتباطی و اینترنتی را به کار گیرد. باز کردن فضای اینترنت، پهنای باند مناسب و کاهش محدودیتها، همان ابزاری است که به مردم اجازه میدهد بدون سانسور جریان سیاسی حاکم بر صداوسیما، مستقیماً شنونده مواضع، سخنان و عملکردهای پاستور باشند. این اقدام نه تنها یک دستاورد بزرگ برای حقوق شهروندی است، بلکه شبکه توزیع پیام دولت را از اسارت جریان خالصساز نجات میدهد.
معیشت مردم، زمین واقعی قضاوت جامعه
در نهایت، دولت باید به این درک برسد که بهترین و موثرترین رسانه، «سفره مردم» و واقعیتهای اقتصادی کف خیابان است. مسعود پزشکیان در جلسات اخیر خود به درستی بر این نکته پای فشرد که «معیشت مردم دغدغه ما است؛ به فکر معیشت مردم نباشیم زندگی آنها نمیگذرد». این جملات نشان میدهد که رئیسجمهور میداند جامعه دیگر با شعار و پروپاگاندا اقناع نمیشود. اگر دولت بتواند در میدان عمل، ثبات اقتصادی ایجاد کند و فشارهای معیشتی را از روی دوش دهکهای کمدرآمد بردارد، هیچ اتاق فکری در جامجم نخواهد توانست چهره دولت را مخدوش کند.
کارآمدی، قویترین ابزار رسانهای دولت است. وقتی اقدامات ملموسی برای بهبود زندگی مردم انجام شود، روایت صادقانه این اقدامات از طریق ابزارهای ارتباطی نوین و آزاد، به راحتی بر بوقهای تبلیغاتی و نقدهای غیرمنصفانه صداوسیما غلبه خواهد کرد. دولت باید تمرکز خود را از راضی کردن یا پاسخ دادن به جنجالهای صداوسیما بردارد و تمام انرژی خود را صرف حل بحرانهای واقعی و تقویت شبکه ارتباطی مستقیم خود با تودههای مردم کند.


